کانون اندیشه خلاق| وقتی قرار به خلاقیت باشد …

آرشیو ماهانه: آبان ۱۳۹۵

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر بخشی از مجموعه‌ای از مفاهیم بازاریابی است و می‌تواند به‌عنوان یک استراتژی بازاریابی تعریف شود که یک کسب‌وکار را به‌عنوان یک کل و نه به‌عنوان یک موجودیت با بخش‌های مختلف در نظر می‌گیرد. بر اساس مفهوم بازاریابی جامع‌نگر، حتی اگر یک کسب‌وکار از دپارتمان‌ها و بخش‌های مختلفی تشکیل‌شده باشد، این بخش‌های مختلف باید در کنار هم به‌صورت یک کل قرار بگیرند تا بتوانند تصویری یکپارچه و مثبت از آن کسب‌وکار در اذهان مشتری ایجاد کنند. مفهوم بازاریابی جامع‌نگر شامل فعالیت‌های به‌هم‌پیوسته‌ای جهت کسب اطمینان از خرید محصول توسط مشتری به‌جای خرید محصول رقیب می‌شود.

مثال مفهوم بازاریابی جامع‌نگر – یک سازمان دارای دپارتمان‌ها و بخش‌های مختلفی ازجمله فروش و بازاریابی، مالی و حسابداری، تحقیق و توسعه و توسعه محصول و درنهایت منابع انسانی و عملیات می‌شود. ازاین‌رو، اگر خواهان راه‌اندازی و اجرا مفهوم بازاریابی جامع‌نگر در سازمان خودتان هستید، باید ابتدا از این موضوع کسب اطمینان کنید که بخش تحقیق و توسعه و توسعه محصول شما به‌منظور راه‌اندازی محصولی که احتمال جذب مشتری توسط آن بیشتر است، از بخش فروش و بازاریابی بازخورد مناسبی را دریافت می‌کند. از طرف دیگر این بخش‌ها باید همکاری نزدیکی با بخش مالی و حسابداری به‌منظور یافتن بودجه لازم برای پروژه داشته باشند. بخش بازاریابی و فروش نیاز به ارتباط داشتن با بخش منابع انسانی برای اعلام این موضوع است که دقیقاً نیاز به چه نوع تخصص‌هایی برای بخش‌های مختلف دارد و درنهایت، مدیر سازمان و بخش مدیریت عملیات سازمان باید برنامه‌ای برای نگهداشت این نیروها تدوین نماید.

به همین ترتیب و بر اساس همین روند همکاری شما قادر به تهیه و عرضه محصول مناسب باقیمت مناسب و با حاشیه سود مناسب هستید. در کنار این موضوع افراد مناسبی را جذب می‌کنید که به‌صورت مناسب و صحیح به بازاریابی محصولات شما می‌پردازد. اگر تمام این کارها را انجام دهید، مطمئناً مشتری مناسب را در چارچوب درب دفتر خودخواهید داشت. این کلیت مفهوم بازاریابی جامع‌نگر  است. از طریق انجام دادن کارهای درست در سازمان خودتان، محصول و برند شما در موقعیت بسیار بهتری برای موفقیت نسبت به مواردی از چشم‌انداز مفهوم بازاریابی جامع‌نگر برخوردار نیست، قرار می‌گیرد.

امروزه ذهنیت مشتری در حال تغییر یافتن است. میزان ثروت هرروز کاهش پیدا می‌کند و میزان بدهی بیشتر و بیشتر می‌شود. ازاین‌رو خریدهای مشتریان همواره پس از مدت زیادی فکر کردن انجام می‌پذیرد. مشتریان چه به‌صورت آنلاین و چه به‌صورت آفلاین اقدام به جستجو و تحقیق بسیار زیادی می‌کنند و درنتیجه قبل از خرید کردن دارای اطلاعات بسیار زیادی در رابطه با محصول و در مواردی در مورد فروشنده می‌باشند. به عبارتی این‌گونه به نظر می‌رسد که مشتری پیش از ورود به فروشگاه و مرکز خرید تصمیم خرید خود را اتخاذ کرده است. بنابراین مفهوم بازاریابی جامع‌نگر در حال حاضر از هر زمان دیگری برای کسب اطمینان از خریده شدن محصول شما بجای محصول رقیب موردنیاز هست.

یک پیش برنده بسیار مهم در بازاریابی جامع‌نگر، ارتباطات بازاریابی است. وظیفه ارتباطات بازاریابی ارسال پیام مناسب به گروه هدف است. از طریق نزدیک شدن به نقاط مختلف تماس مشتری، می‌توانیم یک پیام یکپارچه را به مشتری ارسال کنیم. این پیوستگی به‌احتمال‌زیاد اعتماد در مشتری را و به همین ترتیب اعتماد به تصویر ذهنی شرکت و برند را افزایش می‌دهد.

شرکت سامسونگ یک نمونه از شرکت‌هایی است که مفهوم بازاریابی جامع‌نگر  را اجرا کرده است که بر اساس آن محصولات با توجه به مشتری توسعه و طراحی پیدا می‌کند، نمایشگاه‌های این شرکت همگی بر اساس ویژگی‌های مناسب و منطبق با برند به مشتری معرفی‌شده، خدمات مشتری با نهایت ادب پیگیری شده و خدمات آن‌ها بسیار سریع هست.

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

برخی از مفاهیم کلیدی که در مفهوم بازاریابی جامع‌نگر بسیار اهمیت دارند، عبارت‌اند از:

— بازاریابی داخلی: بازاریابی بین تمام بخش‌ها و دپارتمان‌ها در یک سازمان

— بازاریابی رابطه‌ای: ایجاد رابطه‌ای بهتر با مشتریان، مشتریان داخلی و همچنین مشتریان نهایی برای مفهوم بازاریابی جامع‌نگر بسیار مهم و اثرگذار می‌باشند.

— بازاریابی بر اساس عملکرد: تحریک رشد میزان فروش و درآمد یک سازمان به‌صورت جامع از طریق کاهش دادن هزینه‌ها و افزایش میزان فروش.

— بازاریابی یکپارچه: محصولات، خدمات و بازاریابی باید باهم و با همکاری یکدیگر برای دستیابی به رشد سازمان کمک کنند.

بنابراین بازاریابی جامع مفهومی است که در سراسر سازمان معنا پیدا می‌کند و بازاریابی صحیح محصول به رشد و ارتقاء سازمان کمک می‌کند. با افزایش رقابت و محدودیت‌هایی که در برابر مشتریان با منابع مالی محدود قرار دارد، تصمیم‌های خرید بسیار نادر و اندک است و به یک سازمان ما باید مفهوم بازاریابی جامع‌نگر را در سازمان اجرا کنیم تا روند تصمیم‌های اتخاذشده توسط مشتریان را به نفع خودمان تغییر دهیم.

تفاوت موجود بین تبلیغات و روابط عمومی

تفاوت موجود بین تبلیغات و روابط عمومی

تفاوت موجود بین تبلیغات و روابط عمومی

اگر به دنبال یافتن شغلی هستید یا قصد تبلیغ برند و کسب‌وکار خودتان رادارید، ممکن است سؤال‌هایی در رابطه با تبلیغات در مقایسه با روابط عمومی داشته باشید. این دو صنعت باوجود شباهت‌های بسیار، دو صنعت کاملاً متفاوت از یکدیگر هستند.

پنج خصوصیتی که در ادامه در رابطه با آن‌ها توضیح می‌دهم به شما کمک می‌کند تفاوت‌های سطحی این دو صنعت را به‌خوبی بشناسید:

۱- فضای پولی یا پوشش رایگان

تبلیغات: شرکت برای فضای تبلیغاتی هزینه می‌کند و شما به‌خوبی می‌دانید که تبلیغ شما در چه زمانی چاپ می‌شود یا در رسانه پخش‌شده و روی آنتن می‌رود.

روابط عمومی: شغل شما به دست آوردن توجه و تبلیغات رایگان برای شرکت است و این شامل کنفرانس‌های خبری تا مطالب مطبوعاتی می‌شود.

 

۲- کنترل خلاقانه یا عدم کنترل

تبلیغات: ازآنجایی‌که برای فضای تبلیغاتی موردنظر خود هزینه‌ای پرداخت می‌کنید، در رابطه با هر آن چیزی که در متن آن تبلیغ گنجانده می‌شود کنترل کامل و خلاقانه دارید.

روابط عمومی: در عرصه روابط عمومی شما هیچ کنترلی برای روی اطلاعات منتشرشده از طریق رسانه‌ها ندارید، اینکه آیا آن‌ها اصلاً تمایلی به استفاده از اطلاعات ارائه‌شده توسط شما دارند یا خیر. درواقع آن‌ها مجبور به پوشش دادن رویداد یا مطلب مطبوعاتی شما ندارند، چراکه شما باید چیزی را برای آن‌ها ارسال کنید و آن‌ها در مورد آن نظر دهند.

۳- طول عمر

تبلیغات: ازآنجایی‌که برای فضای تبلیغاتی موردنظر خود باید هزینه‌ای پرداخت کنید، تا جایی که بودجه شما اجازه می‌دهد می‌توانید این تبلیغات را تکرار کنید و از فرصت بازپخش آن بهره ببرید. به‌طورکلی یک تبلیغ دارای طول عمر بیشتری نسبت به یک متن تهیه‌شده برای حوزه روابط عمومی است.

روابط عمومی: شما تنها یک مطلب مطبوعاتی در رابطه با محصول جدید برای یک‌بار تهیه و ارائه می‌کنید. در رابطه با یک کنفرانس خبری نیز به همین شکل، یعنی محتوای شما تنها یک‌بار در دیدرس مخاطبان این رسانه‌ها قرار می‌گیرد و یک ویراستار هرگز برای دو یا سه نوبت اقدام به انتشار مطلب مطبوعاتی شما نمی‌کند.

 

۴- مصرف‌کنندگان هوشمند

تبلیغات: مصرف‌کنندگان در حین خواندن متن تبلیغ به‌خوبی می‌دانند و متوجه می‌شوند که هدف از آن فروش یک محصول یا خدمت به آن‌ها بوده است و اینکه ما به‌عنوان مسئول و مدیر تبلیغات یا روابط عمومی برای رساندن پیام خودمان به وی هزینه‌ای را صرف کرده‌ایم و درنتیجه در برابر پیام گارد می‌گیرد.

روابط عمومی: زمانی که یک فرد محتوا و متن نوشته‌شده در رابطه با محصول یا خدمت شما توسط یک شخص سوم در یک رسانه را موردمطالعه قرار می‌دهد یا برنامه‌ای در مورد آن در تلویزیون می‌بیند، به‌خوبی می‌داند که شما هزینه‌ای ریالی در مورد این پوشش رسانه‌ای نداشته‌اید و به‌گونه‌ای متفاوت از تبلیغات آن را در نظر می‌گیرد. این‌گونه درواقع به ایجاد اعتبار و ارزش برای برند کمک شایان توجهی کرده‌اید.

 

۵- خلاقیت یا تنها طنین و اختلالی در روند اخبار

تبلیغات: در حوزه تبلیغات شما باید از خلاقیت خود به‌منظور آفرینش کمپین‌ها و محتوای جدید تبلیغاتی استفاده کنید.

روابط عمومی: در بخش روابط عمومی همواره باید به دنبال یافتن نشانه یا به‌اصطلاح بویی از اطلاعات باشید و بتوانید از آن اطلاعات کسب‌شده یک خبر داغ و جنجالی تهیه کنید. از این طریق خلاقیت خود را بکار می‌گیرید، درواقع خلاقیت برای یافتن راه‌هایی برای مطلع شدن از اخبار و اطلاعات جدید.

تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش

تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش

آیا شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش تأثیرگذار هستند؟” یا “نرخ بازگشت شبکه‌های اجتماعی چقدر است؟” مطمئن باشید در طی زمانی که شما در حال پرسیدن این سؤال هستید . . .  تعداد بسیاری هستند که در حال تولید سرنخ‌های بیشتر بوده و تعداد بیشتری از این موارد را تبدیل به مشتری و فروش نهایی می‌کنند. آن‌ها خود را مشغول سؤال پرسیدن و حدس زدن نتایج استفاده از شبکه‌های اجتماعی نمی‌کنند، بلکه یاد می‌گیرند چگونه تأثیرگذاری این شبکه‌ها را بیشتر کنند و پاسخ بهتری از مخاطبین خود در این شبکه‌ها به دست بیاورند.

در ادامه مراحلی که یادآوری می‌کنیم را دنبال کرده و سرنخ‌هایی را تولید کنید که به‌راحتی قادر به کار کردن با آن‌ها و به سرانجام رساندن آن‌ها باشید.

پرسش: تأثیر صفحه من در شبکه اجتماعی فیس‌بوک یا . . . بر میزان بازاریابی و فروش چیست؟

پاسخ: این شبکه سرنخ‌ها و فروش‌هایی را برای شما تولید می‌کند.

شاید خیلی شنیده باشید که “مردم برای فروخته شدن چیزی به آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی حضور ندارند!”

این از آن دست توصیه‌ها است که باید بااحتیاط بسیار زیادی به آن نگاه کرد، درعین‌حالی که نباید به آن بی‌توجه بود، اما از نگاهی تمام مردم بر روی شبکه‌های اجتماعی حضور دارند تا خریدار چیزی باشند. این مورد خرید همیشه قرار نیست در ازاء پرداخت شدن وجه نقدی از طرف کاربر صورت بگیرد و تنها می‌تواند در ازاء ارائه وقت و توجه از طرف وی به محتوا شما هم صورت پذیرد.

پس همان‌طور که می‌بینید در عین درست بودن نگاهی تا حدودی سطحی هم به نظر می‌رسد. دقیقاً همین‌الان که شما در حال مطالعه این سطور هستید، بسیاری از مشتریان احتمالی شما در حال مطالعه مطالبی در شبکه فیس‌بوک، توییتر، وبلاگ‌های مختلف، تلگرام، اینستاگرام، لینکداین و . . . به صورتی هستند که بعضاً آن‌ها را به سمت مشاهده و بررسی برخی محصولات و پیشنهادها می‌برد. پس بهتر است به چگونگی استفاده خودتان از این فضای مجازی توجه کنید.

دقیقاً از همان لحظه‌ای که نوع بشر برای اولین بار به این فضا وارد شد، همه ما در حال جستجوی یکی از موارد زیر در این شبکه‌ها هستیم:

– یک‌راه‌حل میانبر برای انجام دادن کارها

– راه‌حل‌هایی برای مشکلات آزاردهنده

– راه‌هایی رایگان برای یادگیری مهارت‌های جدید

– راه‌های بهتر برای رقابت

هرروزه افراد مختلفی در حال تبدیل‌شدن به سرنخ‌هایی برای کسب‌وکارهایی هستند که از این شبکه‌های به شیوه‌ای متفاوت استفاده می‌کنند. به‌عبارت‌دیگر این کسب‌وکارها در حال سرمایه‌گذاری بر روی ارائه راه‌های میانبر، راه‌حل و آموزش‌های رایگانی هستند که این کاربران به آن‌ها نیاز دارند و در عوض این کاربران هم تبدیل به سرنخ‌هایی برای آن‌ها می‌شوند.

هرگز مفهوم “عدم تمایل به فروخته شدن چیزی به خودشان” را با کاربرانی که تشنه دریافت راه‌حلی برای یک مشکل آزاردهنده یا یک تجربه خوب و جالب هستند را اشتباه نگیرید که تفاوت بسیار بزرگی بین این دو وجود دارد. کلید اصلی در این است که:

۱- شناسایی آن مشکل آزاردهنده

۲- نشان دادن راه‌حلی روشن به مشتری برای اقدام کردن در رابطه با آن

۳- ارائه چند نتیجه (گواه) به مشتری بالقوه برای جلب اطمینان و ایجاد حس تجربه مثبت

۴- درنهایت متصل ساختن آن احساس مثبت به چیزی که شما می‌فروشید

توجه داشته باشید که فضای شبکه‌های اجتماعی مملو از افرادی است که یک نیاز، قصدی برای حل یک مشکل یا یک تجربه مهم خودشان را بیان می‌کنند.

مشتریان شما در اشتیاق یافتن

– راه‌هایی برای اجتناب از ریسک‌هایی که تمایل به پذیرش آن ندارند

– راه‌هایی برای رقابت یا متفاوت انجام دادن کاری نسبت به دیگران

– راهنمایی برای سریع‌تر انجام دادن یک کار یا اتخاذ تصمیم‌های بهتر

می‌باشند.

معمول‌ترین عنصر در موارد فروش در شبکه‌های اجتماعی “داستان‌های موفقیت” است

توجه داشته باشید که همه این داستان‌ها یک وجه مشترک دارند و آن اینکه آن‌ها حل‌کننده یک مشکل هستند. این‌ها همگی سرنخ‌ها و فروش‌هایی را از طریق حل کردن مشکلاتی از مشتریان ایجاد می‌کنند که به‌نوعی مرتبط با محصول یا خدمتی است که آن‌ها آن را ارائه می‌کنند. به عبارتی آن‌ها آن‌قدر مشغول ایجاد سرنخ و فروش هستند که دیگر فرصت فکر کردن به چگونگی تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش نیستند.

پس از خودتان بپرسید چه . . .

– مشکل مهم و فوری را حل و رفع می‌کنید؟

– مشکل آزاردهنده‌ای را مرتفع می‌کنید؟

– آزادی عملی را فراهم می‌آورید؟

– ارتباطی را ممکن می‌سازید؟

سپس به‌طور ناگهانی می‌بینید که تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش خودش را نمایان می‌کند: سرنخ و فروش!

همچنان که جورج برناردشاو یک‌بار گفته بود، “افرادی که می‌گویند “شدنی نیست”، نباید در کار کسانی که در حال انجام دادن آن هستند وقفه‌ای ایجاد کنند.

image

چگونه مهارت های فروش خود را افزایش دهیم؟

چگونه مهارت های فروش خود را افزایش دهیم؟

مشتریان شما آن‌قدر باهوش هستند که خودشان بتوانند مشکلات را تشخیص دهند. چیزی که آن‌ها نیاز دارند، کسی است که به عمق مشکل نفوذ کند و راه‌حلی برای آن ارائه کند. نه راه‌حلی ممکن، بلکه راه‌حلی قطعی!

همواره چیزی بالاتر و بهتر از رقیب خود برای ارائه و معرفی داشته باشید. یک گزارش با جزئیات کامل ارائه کنید، نشان دهید که به مشکل آن‌ها فکر کرده‌اید، این راه‌حل را بدون دریافت هزینه ارائه کنید. یعنی خودتان را پیش از حل کردن مشکل و فروختن راه‌حل و محصول خودتان، تبدیل به بخشی از مشکل کنید. مطمئناً مشتری علاقه‌مند به دانستن در مورد شما هست، اما بیشتر از آن علاقه‌مند به دانستن چگونگی حل مشکل توسط شماست.

از پرحرفی خودداری کنید

به این نکته توجه ویژه‌ای داشته باشید – که هیچ‌یک از مشتریان شما خواهان شنیدن چیزی در مورد شخص شما نیستند، نمی‌خواهند شمارا به‌عنوان یک حلال مشکل بشناسند یا اینکه توجه بیش‌ازحدی به جزئیات داشته باشند. آن‌ها خصوصیات محصول و خدمت و یا راه‌حل را می‌خواهند، اما وارد شدن بیش‌ازحد به جزئیات اصلاً صحیح نیست و کاربردی برای شما یا برای آن‌ها ندارد. آن‌ها نهایتاً شاید بخواهند بدانند که شما برای چه فرد دیگری که مشکلی مشابه با مشکل آن‌ها داشته کارکرده‌اید و چگونه مشکل وی را حل کرده‌اید!
sell-yourself-4

ارتباط غیرکلامی

حتماً به‌خوبی می‌دانید و پیش از هم شنیده‌اید که چیزی را که به زبان می‌آورید، درواقع تنها بخش کوچکی از چیزی است که درواقع به مخاطب انتقال می‌دهید. درواقع ارتباط غیرکلامی شماست که بیش از چیز دیگری اطلاعاتی را به فرد مقابل شما انتقال می‌دهد. صاف بیاستید، تماس چشمی داشته باشید، دست‌به‌سینه قرار نگیرید، با سرعتی آرام اما تحت کنترل خودتان قدم بردارید، در حین صحبت خیلی دستان خود را تکان ندهید و محکم دست بدهید. این ارتباطات غیرکلامی شما شاید بیش از هر چیز دیگری موجب افزایش فروش نوبت.

مثبت بودن

همه ما در همین جهان زندگی می‌کنیم. توجه داشته باشید که خواه‌وناخواه همه و همه به‌نوعی در رابطه با یک موضوع گله و شکایت دارند، این‌طور نیست؟ خصوصاً شبکه‌های اجتماعی امروزه به منجلابی از شکوه و شکایت تبدیل‌شده و همه ما به‌خوبی حداقل چند نفر را در بین آشنایان می‌شناسیم که به‌راحتی هر نکته منفی موجود در هر چیزی را پیدا می‌کنند.

اما درعین‌حال همه ما به دنبال یافتن افراد مثبت برای توسعه ارتباطات خودمان با آن‌ها هستیم. همه دنبال آن نفس تازه‌ای برای زندگی خودمان هستیم که درواقع خودمان هم آن را نداریم. پس راه‌هایی را برای یافتن افراد مثبت در زندگی خود پیدا کنید. همیشه خنده بر لب داشته باشید، سپاسگزار چیزهایی باشید که در اختیاردارید، در مورد چیزهایی صحبت کنید که از آن‌ها لذت می‌برید و به مشتری خود این را یادآوری کنید که همه‌چیز درنهایت خوب پیش می‌رود. مثبت اندیش بودن منجر به اعتمادبه‌نفس بیشتر و بیشتر می‌شود. تیره‌بخت و ناراحت به نظر نرسید. هیچ‌کس در دنیا به یک نفر دیگر با این ویژگی‌ها در زندگی خودش نیاز ندارد. به یاد داشته باشید که افراد مثبت اندیش همواره با فرصت‌های بیشتری در زندگی خود روبرو می‌شوند.

کلام آخر

بله، پیامی که انتقال می‌دهید باید دقیق و سنجیده باشد، اما فروختن خودتان چیزی فراتر از استفاده از کلمات صحیح است. بلکه کلیات دیگری در این رابطه وجود دارد که در فضا و محیط باید به آن‌ها توجه کرده و مدنظر قرار دهید. اعتمادبه‌نفس داشته باشید، حلال مشکلات باشید و نگاهی مثبت به همه موارد داشته باشید. این‌ها همگی شروع‌کننده‌های خوبی برای داشتن یک رابطه کاری خوب و مناسب است.

استفاده از محصول به‌عنوان چکش بصری

استفاده از محصول به‌عنوان چکش بصری

استفاده از محصول به‌عنوان چکش بصری

اگر برندی بتواند محصولاتش را به‌گونه‌ای طراحی کند که چکش بصری در دل خود داشته باشد به مزیت رقابتی بی‌نظیری رسیده است. نخستین‌ها معمولا برنده هستند و این برد با یک طراحی متمایز کاملا تثبیت می‌شود. بند منحصر‌به‌فرد ساعت رولکس تبدیل به نمادی فاخر شده است که جایگاه برند را با میخ گفتار «لوکس بودن» به‌عنوان نخستین ساعت لوکس دنیا در ذهن مشتریان تثبیت کرده، اگرچه نخستین ساعت تولید شده در دنیا نبوده است.

چکش بصری خیلی بیش از واژه‌ها، برند را در معرض دید قرار می‌دهد. دلیل قدرتمندی تصاویر این است که مردم آنچه را که می‌بینند باور می‌کنند، اصطلاحی که ما ایرانی‌ها برای اثبات مطلبی خیلی بکار می‌بریم «با چشم خودم دیدم.» اتومبیل رولزرویس را در نظر بگیرید، تقریبا در تمام دنیا هیچ تبلیغی ندارد، تولید زیادی هم ندارد ولی اغلب از آن به‌عنوان بهترین اتومبیل دنیا یاد می‌کنند. دلیل آن جلو پنجره منحصر‌به‌فردی است که این ماشین دارد. شما اگر یک بار این ماشین را دیده باشید دیگر نمی‌توانید آن جلو پنجره را فراموش کنید و این ماشین را با دیگر ماشین‌ها اشتباه نخواهید گرفت. اگر تولید بالایی داشته باشید ولی چکش بصری نداشته باشید، برندتان تقریبا نامرئی است.

فکر می‌کنم تمام ما اگر آب نباتی ببینیم که وسطش سوراخ است بدون تردید می‌گوییم آن آب نبات نعنایی است. این پدیده را برای نخستین بار شرکت لایف سیورز در تولیدات خود به‌وجود آورد و تقریبا تبدیل به نمادی برای آب نبات‌های نعنایی در دنیا شده است. زمانی کفشی با نام برند بیچ به‌وجود آمد که سوراخ‌های بزرگی برای خروج آب از کفش داشت. بزرگ‌ترین تصمیم صاحبان این برند تغییر نام آن از برند بیچ به کراکس بود، برندی که به سرعت در دنیا معروف شد این کفش به قدری زشت است که طراح آن در جایی گفته بود: «همه خواهند گفت وای این کفش چقدر زشت است و ما در جواب می‌گوییم فقط باید امتحانش کنید.» این گفته به مرور زمان تبدیل به شعار برند کراکس شد «زشت هم می‌تواند زیبا باشد.» ترکیب متمایز کفش و این شعار بسیار قوی ترکیبی فوق‌العاده از میخ گفتار و چکش بصری را برای شرکت کراکس به‌وجود آورد.

جی‌آکس در مقطعی میخ گفتارش را «کفش‌هایی که نفس می‌کشند» کرد و با تصویری از کفش‌هایش که از کف آن بازدم خارج می‌شد به نمایش گذاشت؛ ترکیبی که در دنیا موفقیت‌هایی را برای این برند به همراه داشت و نمایش محدودی هم در سطح شهر داشت. خانم‌ها با برند لویی ویتون و آن طراحی متمایز کیف‌هایش آشنایی زیادی دارند، رنگ قهوه‌ای که خانم‌ها در دنیا بی‌چون و چرا آن را می‌خواهند. در نظر‌سنجی در ژاپن بیش از ۹۰درصد زنان توکیو در دهه سوم زندگی باید یکی از این کیف‌ها داشته باشند.

کمپین دو سال پیش آقای روحانی برای ریاست جمهوری را به‌خاطر می‌آورید؟ رنگ بنفش و کلیدی در دست با میخ گفتار «دولت تدبیر و امید» بی‌شک نقطه قوتی برای پیشی گرفتن ایشان از دیگر رقبای‌شان در انتخابات گذشته بود.

جلب توجه مشتری به تبلیغات

جلب توجه مشتری به تبلیغات

جلب توجه مشتری به تبلیغات

جلب توجه مشتری به تبلیغات طبق کارکردهای نیمکره‌های مغز انسان دارای سه بخش است:

نیمکره راست (Right Hemisphere) بخش شهودی، خلاق و بازیگوش مغز است و در پردازش اطلاعات فضایی و تصویری، اجسام سه‌بعدی، موسیقی، استنباط و نتیجه‌گیری عملکرد بهتری دارد.

نیمکره چپ (Left Hemisphere) بخش تحلیل‌گر و منطقی است و در پردازش کارهای ترکیبی از قبیل شمارش، تحلیل اعداد و ارقام، پردازش واژگان ناآشنا و جمله‌سازی عملکرد بهتری دارد.

بخش سوم، مغز تحتانی (Basal Brain) است که پایگاه ذخیره عوامل احساسی است.

محرک‌هایی که به‌طور مستقیم بر آن‌ها تمرکز می‌کنیم توسط هر دو نیمکره پردازش می‌شوند اما به‌طورکلی محرک‌هایی که در سمت راست قرار می‌گیرند (مانند تبلیغاتی که در سمت راست یک بیلبورد یا یک صفحه در مجله قرار دارند) توسط نیمکره چپ پردازش می‌شوند و بالعکس.

بر این اساس، توصیه کلی این است که در زمان طراحی بیلبورد یا آگهی تبلیغاتی برای مجله، یا در زمان ساخت پک شات برای تیزرهای تلویزیونی پیام اصلی (Ad Message) در میانه تصویر قرار گیرد تا در معرض توجه کانونی (Focal Attention) باشد. این پیام ممکن است ادعای محصول (Product Claim) باشد که در زیر لوگوی برند قرارگرفته است. همچنین، اگر در تبلیغ خود اطلاعات ارقامی به مخاطب می‌دهید مانند زمانی که مبلغ و تعداد جوایز را می‌گویید بهتر است این کار در سمت راست تصویر (برای جلب‌توجه نیمکره چپ) انجام شود. به همین ترتیب، اگر اطلاعات تصویری به مخاطب می‌دهید مانند زمانی که عکس محصول نشان داده می‌شود معمولاً بهتر است این کار در میانه تصویر (برای جلب‌توجه کانونی) یا در سمت چپ (برای جلب‌توجه نیمکره راست) انجام شود.

در پایان لازم می‌دانم یک نکته مهم را یادآور شوم. باید توجه داشت که نکات گفته‌شده قواعد کلی هستند که ممکن است بنا بر ضروریت های خلاقانه در طراحی زیر پا گذاشته شوند. به زبان دیگر، می‌خواهم یادآور شوم که مهم‌ترین نکته و اصل اول در هر تبلیغ موفق توان جلب‌توجه (Attention) است و رعایت نکات و اصول کلی گفته‌شده در اینجا می‌تواند احتمال موفقیت طرح شمارا افزایش دهد اما این امر نباید باعث شود که دست طراحان خود را در ایجاد طرح‌های خلاقانه بندید کما اینکه گاهی برای خلق آثار خلاقانه ممکن است مجبور شوید این قواعد کلی را زیر پا بگذارید. جلب توجه مشتری به تبلیغات

socialmediarule

هفت قانون بازاریابی شبکه های اجتماعی

هفت قانون بازاریابی شبکه های اجتماعی
دقت کنید ببینید عکس‌ها چه چیزی را در مخاطب تشدید می‌کنند و اخبار و مقاله‌هایی را به اشتراک بگذارید که آگاهی مخاطب شما را افزایش می‌دهند.

به این هفت قانون دقت کنید. این هفت قانون به شما اجازه می‌دهند به بهترین شکل به مشتریانتان خدمت کنید و برندتان را توسعه دهید.

۱- بر مهارتتان تمرکز کنید

پیش‌روی و تمرکز بر مهارت، هوشمندانه تر از تلاش ناموفق برای همه‌کاره و هیچ‌کاره بودن است. گاهی یافتن ایده‌ای نو برای تازه نگه داشتن شبکه های اجتماعی، ایدۀ خوبی‌ست. ایده برای محتوا همیشه هم در شرایط سخت به ذهن نمی‌رسد. اما به جای اینکه قربانی استراتژی‌ای شوید که تلاش می‌کند از همه چیز سر در بیاورد، از طریق یک استراتژی بازاریابی محتوایی و استراتژی بسیار صریح در شبکه‌های اجتماعی ، یک برند قوی بسازید.

۲- اهمیت تاثیرگذاران را هرگز دست‌کم نگیرید

زمان صرف شده برای جستجوی آنلاین تاثیرگذاران بر بازار خودتان در شبکه های اجتماعی، زمان هدر رفته محسوب نمی‌شود. در جستجوی تاثیرگذاران آنلاینی باشید که احتمال دارد به تجارت شما و خدماتش، علاقمند شده باشند. برای برقراری ارتباط و ایجاد رابطه با آنها، زمان بگذارید. اگر بتوانید ذخیرۀ اطلاعاتتان را افزایش دهید، آنها اطلاعات ارائه شده را با دنبال کننده گان خودشان به اشتراک می‌گذارند. این اتفاق، شما و تجارتتان را در معرض تعداد زیادی مشتری جدید و موثر قرار می دهد.

۳- معامله به مثل را فراموش نکنید

اگر می‌خواهید دیگران محتوای منتشرشده توسط شمارا به اشتراک بگذارند و راجع به کسب‌وکار شما صحبت کنند، همین کار را باید برایشان انجام دهید. وقتی زمان خودتان را به رسانه‌های اجتماعی اختصاص می‌دهید، اگر انتظار دارید آنها نیز همین کار را برای شما انجام دهند، برای تمرکز بر به اشتراک‌گذاری محتوای منتشرشده توسط دیگران، زمان بگذارید.

۴- از هر شخص، قدردانی کنید

اگر کسی شخصاً راجع به کسب‌وکار شما سؤال کرد، باید پاسخ دهید. بنابراین افرادی را که از طریق اینترنت به کسب‌وکار شما علاقه نشان می‌دهند، نادیده نگیرید. ایجاد رابطه، یکی از کلیدهای موفقیت بازاریابی رسانه‌های اجتماعی است؛ بنابراین اطمینان حاصل کنید وقتی افراد به‌صورت آنلاین به شما نزدیک می‌شوند، از آنها قدردانی کرده و به سؤالاتشان پاسخ می‌دهید.

۵- به هر مکالمه و گفتگویی ارزشی بیافزائید

از صرف کردن تمام زمانتان برای تبلیغ کسب‌وکار خودتان دست‌بردارید، چون مردم به‌مرور از شنیدن دست می‌کشند. به این فکر کنید که چرا رسانه‌های اجتماعی را دوست دارید. آیا به خاطر این است که از مطالعۀ محتوا و ایجاد رابطه لذت می‌برید؟ فکر می‌کنم پاسخ مثبت است. مجدداً به استراتژی‌ خودتان دقت کنید و بر روی ارزش افزایی و ارتباط با مردمی که به‌طور عادی به هم برنمی‌خورند بیشتر تمرکز کنید. این کار باعث می‌شود دیر یا زود، مردم شمارا باور کنند. هفت قانون بازاریابی شبکه های اجتماعی

۶- اشتیاقتان را به‌صورت اجتماعی نشان دهید

برای اینکه کسب‌وکار خودتان را به قلب مخاطب مدنظر وارد کنید، باید هدفی فراتر از کسب درآمد، تعیین کنید. وقتی برای کسب‌وکار خودتان اشتیاق نشان دهید، مشتریان به حامیان شما تبدیل می‌شوند. اگر هدفتان جبران چیزی برای مشتریان و جامعه است، آن را از طریق رسانه‌های اجتماعی اعلام کنید. بدین ترتیب کسب‌وکار شما برنده می‌شود.

۷- خواستۀ مشتریان را به‌خوبی درک کنید

دقت کنید که اکثر برندهای قدرتمند چگونه از شبکه های اجتماعی استفاده می‌کنند؟ آنها می‌دانند برای بازاریابی موفق در شبکه های اجتماعی ، توجه به نیازهای دائم در حال تغییر مشتریانشان، ضروری است. خودتان را به تاجری بافکر باز بدل کنید و ببینید تصاویر و استفاده از آنها چه احساسی در مخاطب شما ایجاد می‌کند. اخبار و مقاله‌هایی را به اشتراک بگذارید که آگاهی را افزایش می‌دهد. به مشتریان، آنچه را می‌خواهند، ارائه دهید.

زمانی می‌رسد که همۀ کسب‌وکارها نیاز دارند استراتژی‌های بازاریابی رسانه‌های اجتماعی‌شان را تقویت کنند. بازاریابی مؤثر مستلزم یادگیری مداوم در حیطۀ خودتان است.

به نظر شما کدام دسته از قوانین شبکه های اجتماعی ، کسب‌وکار شمارا قدرتمند می‌سازد و باعث رشد آن می‌شوند؟ هفت قانون بازاریابی شبکه های اجتماعی

بزرگترین اشتباهات بازاریابی محتوا

بزرگترین اشتباهات بازاریابی محتوا

۱- همواره در مورد محصول و خدمات خود صحبت نکنید

اگر یک تبلیغ تلویزیونی، یک شبکه تلویزیونی خرید خانگی یا یک نمایشگاه را قبلاً دیده باشید، به‌خوبی می‌دانید که این موارد همه و همه فقط در مورد محصول خودشان صحبت می‌کنند، این استراتژی را برای محتوای آنلاین خود استفاده نکنید. باوجوداینکه همه این کار را می‌کنند، اما مطمئن باشید که مشتریان شما از این موضوع خوشحال نمی‌شوند. در رابطه با یک مشکل بنویسید و مرحله‌به‌مرحله در مورد حل و رفع آن با استفاده از محصول خودتان توضیح دهید، البته این هم همچنان یک تبلیغ است، ولی در پوشش یک محتوای آموزشی ارائه‌شده است.

۲- با مشتریان خود تعامل برقرار کنید

اگر محتوایی فوق‌العاده تولید می‌کنید، احتمالاً مخاطبان شما بر روی سایت شما و یا شبکه‌های اجتماعی انتشاردهنده آن شروع به ابراز نظر و عقیده خود می‌کنند. زمانی که چنین می‌شود، باید حتماً به این نظرات پاسخ دهید. به هر یک به‌صورت کاملاً شخصی و انفرادی پاسخ دهید و در پاسخ از نام آن‌ها استفاده کنید. اگر با محتوا و نظر شما مخالف هستند، ازنظر آن‌ها تشکر کنید، اما وارد هیچ‌گونه بحثی با آن‌ها نشوید. از طریق تعامل داشتن با مخاطبین و خوانندگان خودتان، شما درواقع در حال تبلیغ کردن برای محصول خودتان، شرکت خودتان هستید، البته بدون اینکه مخاطب شما به این موضوع پی ببرد.

بزرگترین اشتباهات بازاریابی محتوا

بزرگترین اشتباهات بازاریابی محتوا

۳- عدم وجود فراخوان به عمل

گاهی اوقات شاید روی آوردن به شیوه‌های فروش سخت خوب و مناسب باشد. اگر یک متن تبلیغی یا توصیفی در مورد محصول خود تهیه‌کرده‌اید، اگر به‌طور مستقیم از مشتری درخواست خرید محصول را داشته باشید، نه‌تنها خوب است، بلکه حیاتی است. این گفته قدیمی را به یاد داشته باشید که اگر شما درخواست خرید از مشتری را مطرح نکنید، نباید خریداری شدن محصول خود را هم انتظار داشته باشید.

۴- فراموش کردن ایمیل

امروزه همه و همه به شما می‌کنند که برای بازاریابی فقط و فقط بر روی شبکه‌های اجتماعی تمرکز داشته باشید. البته شکی نیست که شبکه‌های اجتماعی بخش مهمی از استراتژی بازاریابی محتوایی شمارا تشکیل می‌دهند اما هرگز آن لیست ایمیل‌های وفادار به خودتان و برند خودتان را فراموش نکنید. به‌طورکلی ایمیل نرخ تبدیل بیشتری نسبت به شبکه‌های اجتماعی دارد و مشتریان شما هم در فضای ایمیل نسبت به شبکه‌های اجتماعی انتظار دیدن چیزی فروش محور را بیشتر دارند.

۵- عدم توجه به هدف‌گذاری مجدد

اگر برای تولید یک بخش از محتوای خودتان به چیزی در حدود ۵ ساعت زمان نیاز دارید، این محتوا نمی‌تواند تنها به‌عنوان یک فعالیت و یک تلاش در نظر گرفته شود که پس‌ازاین ۵ ساعت دیگر کار تمام‌شده و نیاز به کار مجدد و مضاعف بر روی آن وجود ندارد. تولیدکنندگان بزرگ محتوا به‌خوبی می‌دانند که یک محتوا تولید برای یک هدف دارای کاربردها و استفاده‌های بسیار زیادی است. مصلا یک ویدئو می‌تواند تبدیل به یک محتوای وبلاگ برای شما شود. یک وبینار می‌تواند تبدیل به یک محتوای آموزشی و حتی تبلیغی شود و آن محتوا آموزشی می‌تواند خود در چندین نوبت و بخش قابل تهیه و انتشار باشد. یک قانون سرانگشتی در این رابطه می‌گوید که هر بخش محتوایی که تولید می‌کنید، قابلیت استفاده برای ۵ نوبت متوالی دیگر را هم دارد. پس آن زمان ۵ ساعتی برای تهیه یک بخش از محتوا، خیلی هم زیاد به نظر نمی‌رسد، درست است؟

نتیجه‌گیری

استفاده از بازاریابی آنلاین برای جلب‌توجه مخاطب در فضای آنلاین بسیار لازم و حیاتی است. به روش‌های استفاده از محتوا در فضای آنلاین بیشتر فکر کنید. مطمئناً خودتان به‌عنوان مخاطب وارد این فضا نمی‌شوید که محتوایی مملوء از تبلیغات برای فروش فقط و فقط یک محصول خاص را ببینید. شاید تمایل به خندیدن داشته باشید، بخواهید چیزی یاد بگیرید یا احساس خاصی را تجربه کنید. پس‌ کاری کنید که محتوای تولید شما متناسب با آن چشم‌انداز باشد. سپس در مرحله بعد آن را ترویج و تبلیغ کنید تا خوانندگان زیادی را جلب کنید.

خصوصیت یک فروشنده موفق

خصوصیت یک فروشنده موفق

خصوصیت یک فروشنده موفق

توجه به خصوصیت یک فروشنده موفق فراتر از چیزی که در کلیشه‌های استخدامی دیده می‌شود، شاید تنها چیزی باشد که سازمان شما به آن نیاز دارد.

همه به‌خوبی می‌دانیم که فروشنده بزرگ و موفق همواره شخصیتی دوست‌داشتنی، خوش‌سیما و البته برون‌گرا دارند، به‌شدت در لباس پوشیدن سخت‌گیر هستند، اغلب از رنگ‌های زرق‌وبرق دار استفاده کرده و مقاوم و پیگیر هستند، درست است؟ البته که نه . . . درواقع شاید خیلی‌ها این‌گونه فکر کنند، اما همچنان که نمی‌توان ویژگی‌های مشخص و روشنی را برای یک رهبر فوق‌العاده مشخص کرد، من هم پیشنهاد می‌کنم که دست از سر کلیشه‌های مرسوم بردارید تا موفق به جمع‌کردن یک تیم فروش بی‌عیب و نقص برای خودتان باشید.

من خودم هم تا مدت زیادی تصور می‌کردم که انتخاب و استخدام گروهی از افراد به‌عنوان فروشنده به همین ترتیب است و باید بر اساس یک سری از کلیشه‌ها اقدام به این کارکرد، دقیقاً مثل بسیاری از کسب‌وکارهای دیگر، و طبیعی است که نتیجه قابل قبولی نمی‌گرفتم و نرخ خروج فروشندگان از تیم من پس از مدتی به نسبت زیاد بود. اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که ویژگی‌های اصلی یک فروشنده خوب به این شکل نیست و درواقع از همان زمان بود که طعم موفقیت را ذره‌ذره چشیدم.

در ادامه فرمولی را ارائه می‌کنم که خودم برای انتخاب به‌کارگیری فروشنده در نظر گرفته و همیشه به مشتریان و همکاران خودم پیشنهاد می‌کنم:

می‌دانم، شاید بدیهی به نظر برسد، اما صداقت نکته‌ای بسیار حیاتی است. خیلی ساده این خصیصه به معنای دروغ نگفتن یا به عبارت ساده‌تر گفتن واقعیت به مشتریان بالقوه است. به‌عبارت‌دیگر این به معنای آمادگی داشتن برای ارائه اطلاعات با هر میزان اطلاعات در اختیار در هرزمانی است که مشتری از شما درخواست دریافت اطلاعات دارد تا بر اساس آن‌یک تصمیم مناسب اتخاذ کند، این اطلاعات حتی می‌تواند شامل اخبار بد و ناخوشایند هم باشد. البته بدیهی است که ما می‌خواهیم کالا و خدمت خود را بفروشیم، اما از آن واضح‌تر اینکه صداقت در قدم اول موجب در امان ماندن از هرگونه سختی و رنج در قدم‌های بعدی می‌شود.

یک فروشنده موفق همچنین باید اطلاعات کامل و دقیقی از ۱- چیزی که در حال فروختن آن است و ۲- چگونگی توانایی آن محصول به کمک به مشتری بالقوه داشته باشد. زمانی که شما پاسخ لازم برای هرگونه سؤال از طرف مشتری را داشته باشید و بتوانید به‌روشنی و سادگی و با زبان غیر فنی برای مشتری توضیح دهید که چرا محصول شما گزینه خوب و مناسب برای وی به‌حساب می‌آید، پایه‌های اعتماد را در ذهن وی نسبت به خود و برند خود ایجاد کرده‌اید. علاوه بر تمام این مزیت‌های این خصیصه، این خصوصیت موجب می‌شود تا بیش‌ازپیش موجب شگفتی مشتری از عملکرد خودتان شوید.

می‌خواهید شاهد نابود شدن یک فروش بالقوه باشید؟ خوب اگرنه، پس بهتر است فرایند پیگیری را دنبال کنید. به هر دلیلی، عدم دنبال کردن فرایند پیگیری از طرف فروشنده ممکن است ناراحت‌کننده‌ترین و خجالت بار ترین بخش از هر فرایند فروش برای یک مشتری باشد، حتی تا جایی که ممکن است خود به شکست یک فروش منجر شود. تلفن‌ها را پاسخ دهید، در صورت تماس با شما با مشتری تماس بگیرید، ایمیل‌ها را پاسخ دهید، مسئولیت هرگونه مشکل یا نارضایتی را بر عهده بگیرید و به‌خوبی و به‌طور صحیح با آن برخورد کنید و حتی پس تکمیل فروش هم ارتباط خود را قطع نکرده و از بی‌عیب و نقص بودن محصول و خدمت خود اطمینان کسب کنید.

یک فروشنده موفق باید به چیزی که می‌فروشد اعتقاد داشته باشد. این دقیقاً همان‌جایی است که غرایض حیوانی ما واردشده و نقش مهمی را بازی می‌کنند. یک فروشنده ممکن است صداقت داشته باشد، اطلاعات کاملی در رابطه با محصول مورد فروش در اختیار داشته باشد و به‌طور کافی و مناسب اقدام به پیگیری فرایند فروش نماید؛ اما اگر ما به‌عنوان خریدار احساس کنیم که وی به‌خوبی از محصول موردنظر حمایت نمی‌کند و به عبارتی به آن اعتقادی ندارد، رفته‌رفته شک و شبهه‌ای در ذهن مشتری ایجاد می‌شود که حتی ممکن است قادر به بیان آن‌ها هم نباشند.

و درنهایت به‌عنوان آخرین خصوصیت یک فروشنده موفق از این لیست ۵ موردی می‌توان به‌قدری آگاهی از خود اشاره کرد که درواقع می‌تواند موجب شگفتی‌های بسیار زیادی شود. درواقع می‌توان گفت این خصوصیت آخر چیزی نیست که یک فروشنده از ابتدا ملزم به داشتن آن باشد. بلکه باید در طی فعالیت و کار آموزش‌دیده و آن را فرابگیرد. از طریق ایجاد آگاهی از طرز فکر کردن یک فرد و تمایلات رفتاری ما موفق به تشخیص چگونگی برخورد یک فروشنده با موضوعات و مسائل مختلف می‌شویم و از این طریق می‌توانیم به وی آموزش دهیم که برای کسب موفقیت در برابر یک مشتری بالقوه وی چگونه باید رفتار کند که بهترین نتیجه را به دست آورد. شما همیشه نمی‌دانید و نمی‌توانید بدانید که در ذهن مشتری شما چه می‌گذرد، اما اطلاع از روند فکری چگونگی برخورد با مشتری در شرایط مختلف می‌تواند موجب شکل‌گیری رویکردی مؤثر و جامع نسبت به آن‌ها شود.

البته توجه داشته باشید که کلیشه‌های اشاره‌شده در ابتدای این مقاله به‌عنوان موارد ناصحیح را رد نمی‌کنم، اما اعتقاددارم که یک فروشنده در درجه اول باید صادق، مطلع و پیگیر باشد و نسبت به چیزی که در حال فروش آن است اعتقاد و باور کاملی داشته باشد.

questioning-seizing-opportunities

تفاوت بین بازاریابی و روابط عمومی

تفاوت بین بازاریابی و روابط عمومی

تعاریف سنتی و قدیمی‌تر:

روابط عمومی: حفظ و مراقبت حرفه‌ای از تصویر مطلوب عمومی توسط یک شرکت، سازمان یا یک شخص معروف و شناخته‌شده.

بازاریابی: عمل یا کسب‌وکار ترویج و فروش محصولات یا خدمات، شامل تحقیقات بازار و تبلیغات.

تفاوت اصلی بین این دو حوزه؟ بازاریابی متمرکز بر ترویج و فروش یک محصول خاص است، درحالی‌که روابط عمومی درمجموع متمرکز بر ایجاد و حفظ و مراقبت از اعتبار مثبت ایجادشده برای یک شرکت یا سازمان است.

در هر روزی که می‌گذرد یک متخصص یا کارشناس روابط عمومی ممکن است به یکی از کارهای زیر مشغول باشد:

– نگارش متن یک بیانیه مطبوعاتی در رابطه با معرفی یک محصول جدید یا یک ابتکار جدید در شرکت

– اعلام اطلاعیه‌ها و خبرهای مثبت آتی در رابطه با شرکت به رسانه‌ها

– کسب اطمینان از هماهنگ شدن برنامه سخنرانی یکی از مدیران اجرایی در رویدادهای صنعت

– رابطه سازی با رسانه‌ها و تأثیرگذاران اصلی در صنعت

– صحبت کردن با رسانه‌ها در مورد یک بحران اتفاق افتاده در محل شرکت

در همان روز خاص یک متخصص یا کارشناس بازاریابی هم ممکن است به یکی از کارهای زیر مشغول باشد:

– ایجاد یک کمپین تبلیغاتی برای یک محصول جدید

– خرید زمان کوتاه موردنیاز برای پخش تبلیغ برای آن کمپین بر روی رسانه‌های مرتبط (رادیو، تلویزیون و یا رسانه‌های آنلاین)

– تهیه محتوای لازم برای جلسات و برنامه‌های معرفی محصول، از قبیل انواع بروشور، صفحات فرود وب‌سایت و لیست پرسش و پاسخ‌های مناسب برای تیم‌های فروش

– انجام تحقیقات بازار صنعت و مشتریان به‌منظور کمک به هدایت مسیر حرکت کمپین‌های بازاریابی

– تهیه خبرنامه هفتگی برای مشتریان

 

معیارهای موفقیت

اگر یک بازاریاب در حال نزدیک شدن و رسیدن به انتهای یک کمپین بازاریابی است و می‌خواهد تأثیر کار خودش را ببیند، این‌ها سؤالاتی است که باید به‌منظور تعیین موفقیت کمپین خود بپرسد:

– آیا محصولی مورد بازاریابی قرارگرفته به اهداف فروش خود دست‌یافته یا از آن‌ها فراتر رفته؟

– درنتیجه مقایسه هزینه‌های انجام‌شده برای کمپین بازاریابی با سود حاصل از فروش محصول، آیا نرخ بازگشت سرمایه حاصل‌شده از کمپین بالا بوده است؟

– آیا نتیجه فعالیت‌های شما نشر دهان‌به‌دهان خبر کمپین در بین مشتریان، دنبال کنندگان شما در شبکه‌های اجتماعی، تأثیرگذاران بر صنعت و عموم مطلع شده از محصول بود؟

برای یک فرد فعال در بخش روابط عمومی هم موفقیت چیزی شبیه به موارد زیر است:

– نشر اخبار و مطالب مثبت بسیار زیاد در رسانه‌های معتبر و شناخته‌شده در رابطه با محصول یا در کل در رابطه با شرکت

– یک سخنرانی خیلی خوب و تأثیرگذار توسط یکی از مدیران اجرایی شرکت در یک رویداد رسمی و شناخته‌شده که منجر به نشر اخبار مثبت بیشتر می‌شود

– جوایز کسب‌شده در رویدادهای رسمی و معتبر صنعت

– نشر دهان‌به‌دهان اخبار از طرف دنبال کنندگان در شبکه‌های اجتماعی، خبرنگاران، تأثیرگذاران اصلی در صنعت و عموم مردم در رابطه با کل شرکت و فعالیت‌های آن‌ها

همپوشانی

حقیقت این است که شما بدون داشتن اندکی فعالیت در حوزه روابط عمومی، اصلاً قادر به بازاریابی کردن نیستید و همچنین بدون داشتن حداقل فعالیتی در حوزه بازاریابی هم قادر به هیچ فعالیتی در حوزه روابط عمومی نیستید. اهداف نهایی – فروش محصولات و واداشتن مردم به دوست داشتن یک شرکت – بسیار درهم‌تنیده است. اگر محصول خوب و قابل قبولی ارائه نکنید، احتمالاً شرکت شما به‌عنوان یک شرکت خوب و موردپسند عام در بین مردم دیده نمی‌شود و اگر مردم هم درمجموع با برند شما تعامل و ارتباط خوبی برقرار نکنند، احتمالاً هیچ اقدامی برای خرید محصولات شما نخواهند کرد.

پس‌ازاین زیبایی و جذابیت شبکه‌های اجتماعی را داریم، که خیلی راحت می‌تواند در هر یک از دپارتمان‌ها قرارگرفته و به‌عنوان ابزار کار آن‌ها مورداستفاده قرار بگیرد. اگر شما مدیر اجرایی محتوا آنلاین یک شرکت باشید، ممکن است در یک‌لحظه مشغول ردوبدل کردن توئیت هایی با خبرنگاران باشید و یک‌لحظه بعدی در حال رسیدگی به شکایت یکی از مشتریان بر روی فیس‌بوک باشید.

درواقع می‌توان گفت اینکه شما در کدام بخش کار می‌کنید، هیچ اهمیتی ندارد، بلکه مهم درست انجام شدن کار و نتیجه آن بر نتایج حاصل از کارهای بخش دیگر است.

image

لوگو، برند شما نیست!

لوگو، برند شما نیست. هویتتان هم نیست. طراحی لوگو، طراحی هویت و برندسازی هرکدام وظیفه‌ای بر عهده‌دارند که همگی در کنار هم تصویری از تجارت یا محصول را در ذهن شکل می‌دهند.
اخیراً مباحثی در اینترنت در مورد این موضوع درگرفته، درباره‌ی این‌که لوگو برند شما نیست. درست است، اما من به مطلبی درباره‌ی تفاوت روشن «برند، هویت و لوگو» برنخورده‌ام. با این مطلب امیدوارم این مشکل را برطرف کنم.
برند چیست؟ تأثیر عاطفی سازمانی که به‌عنوان یک کل واحد درک می‌شود.
هویت چیست؟ جنبه‌های تصویری که بخشی از کل برند را تشکیل می‌دهد.
لوگو چیست؟ آنچه از طریق نشانه یا آیکون، تجارتی را به ساده‌ترین شکل می‌شناساند.
برای توضیح بیشتر بیایید با مورد اول، یعنی «برند» شروع کنیم.

برندسازی چیست؟مطمئناً برند موضوع ساده‌ا‌ی نیست. کتاب‌ها و نشریات بسیاری درباره‌ی این موضوع نوشته‌شده است؛ اما در چند کلمه می‌توان «برند» را شرکت، خدمات یا محصولی تعریف کرد که ادراک مشتری یا مخاطب “تشخص” برایش قائل شده است. بر این اساس باید اضافه کرد که طراح گرافیک نمی‌تواند برند «بسازد» و تنها مخاطب است که می‌تواند چنین کاری کند. کار طراح گرافیک شکل دادن به شالوده‌ی برند است.
بسیاری از مردم بر این باورند که برند فقط تعدادی عنصر را در برمی‌گیرد (چندرنگ، چند فونت، یک نشان‌واره، یک شعار (اسلوگان) و شاید هم موسیقی را بتوان به آن اضافه کرد) اما واقعیت برند بسیار پیچیده‌تر است. می‌توانیم بگوییم برند «تأثیر سازمانی» است.
مفهوم مرکزی و ایده‌ی بنیادین نهفته در داشتنِ «تأثیر سازمانی» این است که هر آنچه که یک شرکت انجام دهد، هر آنچه که مالک آن باشد و هر آنچه تولید کند، باید بازتاب ارزش‌ها و آرمانهای آن شرکت در حکم یک کلِ واحد باشد.
استمرار این ایده‌ی مرکزی (تأثیر سازمانی داشتن) است که شرکتی را ساختمان می‌بخشد، آن را به‌پیش می‌برد و بیان می‌کند که شرکت نمود چه چیزی است و به چه باوری اعتقاد دارد و موجودیتش به چه دلیلی است؛ نه‌فقط تعدادی فونت و چندرنگ و لوگویی و شعاری.
برای مثال بیایید نگاهی به شرکت معروف «اپل» بیندازیم. شرکت اپل، فرهنگ سازمانی انسانگرا و اخلاق سازمانی قدرتمندی را به نمایش می‌گذارد که مشخصه‌ی آن اراده‌گرایی و حمایت از مشارکت مفید در اجتماع است. این ارزشهای تجارت در هر عملی که از آن‌ها سر می‌زند کاملاً آشکار است، از محصولات نوآورانه و تبلیغاتشان گرفته تا خدمات‌رسانی به مشتریان. اپل برندی است ازنظر عاطفی انسان‌گرا، که واقعاً با مردم پیوند برقرار می‌کند. وقتی مردم محصولاتشان را می‌خرند یا از خدماتشان استفاده می‌کنند احساس می‌کنند که جزئی از برند هستند یا حتی فراتر، عضوی از قبیله. این پیوند عاطفی است که برند آن‌ها را می‌سازد (نه محصولاتشان به‌تنهایی و یا لوگوی گاز خورده‌شان).

طراحی هویت چیست؟ 
یکی از نقش‌های اصلی «برند» یا «تأثیر سازمانی» هر شرکتی را هویت آن شرکت بازی می‌کند.
در بیشتر موارد، طراحی هویت بر اساس مصالح بصری که در شرکت، کاربرد داخلی دارد به همراه مجموعه‌ای از قواعد (در یک دفترچه‌ی راهنما) انجام می‌شود. این قواعد که هویت را می‌سازند معمولاً مشخص می‌کنند که هویت شرکت باید چگونه در رسانه‌های گوناگون اجرا شود؛ مثلاً از راه تعریف پالت رنگ‌های تأییدشده، فونت‌ها، لی‌آوت ها، اندازه‌ها و یا مواردی ازاین‌دست. این قواعد تضمین‌کننده‌ی پایدار ماندن هویت شرکت است که در عوض، برند را به‌عنوان کلیتی واحد، قابل‌بازشناسی می‌کند.
هویت یا «تصویر» شرکت از مواد بصری متعددی ساخته می‌شود:
. لوگو (نماد کل هویت و برند)
. اوراق اداری (سربرگ، کارت ویزیت، پاکت، غیره)
. ابزار بازاریابی (بروشور، تراکت، کتاب و وب‌سایت)
. محصول و بسته‌بندی (محصول فروشی و بسته‌بندی‌ای که با محصول ارائه می‌شود)
. طراحی پوشاک (لباس‌های واقعی که کارمندان به تن می‌کنند)
. طراحی تابلوها (برای فضای داخلی و خارجی)
. پیام‌ها و اقدام‌ها (پیام‌هایی که از طریق راه های ارتباطی مستقیم یا غیر مستقیم مخابره می‌شوند)
. سایر انواع ارتباطات (صدا، بو، لمس‌کردنی‌ها و …)
. هر چیز تصویری که در حکم نماینده‌ی شرکت باشد. (مثلاً تقویم، ساعت، قلم و …)
همه‌ی این چیزها هویت را می‌سازند و باید کلیت برند را پشتیبانی کنند. اما لوگو تمام هویت سازمانی و برند را در یک نشانه‌ی قابل تمیز خلاصه می‌کند. این نشانه، چهرک (آواتار) و سمبل تجارت و در حکم کلیت واحد است.

لوگو چیست؟ برای فهمیدن چیستی لوگو، نخست باید درک کنیم که کارکردش چیست.
کارکرد لوگو… شناساندن است.
لوگو با به کار گرفتن نشان، پرچم، سمبل یا امضا، شرکت را می‌شناساند. لوگو رأساً شرکت را عرضه نمی‌کند و به ندرت تجارت را توصیف می‌کند ]که البته در ایران این تناسب کاملاً برعکس است و به ندرت لوگوها کاری جز توصیف شرکت و تجارت مربوط می‌کنند[. لوگو معنایش را از کیفیت آن چیزی می‌گیرد که سمبل آن است و نه بر عکس (وظیفه‌ی لوگو شناساندن است، نه توضیح دادن.) بطورخلاصه، معنای لوگو از شبیه به چه بودنش مهم‌تر است.
برای درک این مفهوم لوگوها را انسان فرض کنید. ما ترجیح می‌دهیم که با نام‌هایمان صدایمان کنند (علی، حسن، فرهاد) تا این که با توصیفاتی گیج کننده و فراموش شدنی مثل: «اون یارو مو بلنده که همیشه صورتی میپوشه». همین قضیه درباره‌ی لوگو هم صادق است. لوگو باید تجارت را به شکلی به یادماندنی و قابل تمیز بشناساند، نه آنکه به شکل تحت اللفظی توصیف کند تجارت چه کاری را انجام می‌دهد.
همچنین مهم است توجه داشته باشیم که لوگو تنها پس از آنکه دیگر به چشم آشنا بیاید میتواند انتظارات را از کارکرد خود برآورده کند؛ درست همان طور که ما باید اول نام افراد را یاد بگیریم تا بتوانیم آنها را بازشناسیم.
پس یادمان نرود: لوگو، تجارت یا محصولی را در ساده ترین شکل قابل شناسایی میکند.

اصل تضاد در تبلیغات

اصل تضاد در تبلیغات

اصل تضاد در تبلیغات

تضاد یک اصل سیستمی است که اگر هر یک از اجزای سیستم را به‌طور جداگانه به نحوی بسازیم که به کاراترین حد ممکن عمل کند، سیستم به‌عنوان یک کل، به مؤثرترین حد ممکن عمل نخواهد کرد. به‌عبارت‌دیگر، اجزای سیستم تبلیغات را باید به‌گونه‌ای طراحی کرد که با یکدیگر تضاد نداشته و چفت شده، هماهنگ باهم، به‌طور مؤثر و کارا عمل کنند.

مثال ۱ : اگر از بین خودروهای سواری موجود برای هر یک از اجزای موردنیاز ماشین، بهترین آن جز در بین کل خودروها را انتخاب و سپس این بهترین‌ها را مونتاژ کنیم، آیا ماشینی که به دست می‌آید، بهترین ماشین ممکن است؟ البته خیر! حتی به یک اتومبیل که بتواند حرکت کند هم نمی‌رسیم. زیرا اجزای انتخابی باهم جور نمی‌شوند و حتی اگر جور شوند، باهم خوب کار نمی‌کنند. عملکرد یک سیستم بیشتر بستگی به چگونگی تعامل بین اجزای آن دارد تا به چگونگی عملکرد مستقل آن ها (از یکدیگر).

اصل تضاد در تبلیغات

اصل تضاد در تبلیغات

مثال ۲ : در فوتبال رسم بر این است که بین تیم‌های موجود، برای هر پست، ستاره‌ها را انتخاب و یک تیم فوتبال که همه اعضا آن ستاره هستند، تشکیل و به آن تیم منتخب می‌گویند. این‌گونه گروه‌ها به‌ندرت، بهترین تیم ممکن می‌شوند؛ زیرا اعضای تیم با یکدیگر هماهنگ نیستند. به‌عبارت‌دیگر، تعامل بین اجزای سیستم به‌درستی انجام نمی‌گیرد.

البته ممکن است کسی بگوید اگر اعضای این تیم مدتی باهم تمرین و بازی کنند، بهترین گروه موجود خواهند شد. این درست است! اما اگر آن‌ها بهترین تیم شوند، خیلی غیرمحتمل است که همه اعضای تیم جدید ستاره شوند.

در تبلیغات نیز اجزا، پیام‌ها، رسانه‌ها، ابزار، تکنیک‌ها، تاکتیک‌ها و مواردی که برای تبلیغات انتخاب می‌شوند تا یک عمل تبلیغاتی را به انجام برسانند، باید با یکدیگر متناسب و هماهنگ باشند؛ وگرنه در تبلیغات تضاد به وجود می‌آید و ممکن است بخشی از این سیستم، بخش دیگر را قبول نکرده، باعث ضدتبلیغ شود. برای نمونه برخی از شرکت‌ها در تبلیغات خود از تکنیک‌های اجرایی کارتونی و انیمیشنی که در سیستم آن‌ها در تضاد با محصول و خدمتشان است، استفاده می‌کنند. یا رسانه‌هایی را که مانع یکدیگر و در تضاد با یکدیگر هستند، به کار می‌برند.

بر گرفته از تاکتیک ها و تکنیک های تبلیغاتی

راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین

راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین

راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین

حتماً شما هم پیش‌ازاین (در دفعات مختلف یا حداقل برای یک‌بار) به فکر راه‌اندازی یک کسب‌وکار آنلاین افتاده‌اید. شاید تصور و انگیزه شما کار کردن در حالی است که لباس راحتی خانه در تن دارید یا . . . مثلاً بر روی بالکن منزل خود و رو به آفتاب و در منطقه‌ای خوش آب‌وهوا نشسته‌اید. به‌هرحال تدارکات اولیه برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار خیلی چالش‌برانگیز نیست.

درواقع می‌توان گفت که چالش اصلی در انجام این کار تصمیم‌گیری برای انجام کار و انتخاب حوزه کسب‌وکار خودتان است، اینکه آیا اصلاً چیزی باارزش برای اشتراک‌گذاری یا مطرح کردن در اختیاردارید یا خیر و اینکه چطور و به چه صورت دنبال مطرح کردن یا آموزش دادن آن هستید؟ درواقع این‌یک فرایند بزرگ و مهم از کشف خود درون است که بسیاری از افراد را از پیش رفتن در این مسیر بازمی‌دارد.

روش‌های مختلفی برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار آنلاین وجود دارد و روش‌های آن از ارزش‌های موردنظر گرفته تا ساعات کاری، محل موردنظر، خدمات محور بودن محصولات و یا آموزشی بودن ماهیت کار و … متفاوت است. به‌طور شخصی من دنیای محصولات اطلاعات محور را نسبت به هر نوع محصول دیگری ترجیح می‌دهم چراکه پیش‌ازاین تجربه‌هایی هم در حوزه خدمات مشاوره و مربی‌گری آنلاین و … داشته‌ام و همچنین فروش محصولات اطلاعات محور آزادی و کنترل ازلحاظ زمان و همچنین مکان فعالیت را برای شما فراهم می‌آورد.

به عبارتی در این حوزه از کار نگرانی از طرز فکر و برداشت مردم از کار خودتان ندارید، نیاز به بازاریابی آن‌چنانی ندارید، نیاز به حضور در جلسات کاری طولانی هم ندارید. نکته جالب این است که شما تنها نیاز به تعیین یک برنامه تحصیلی و آموزش چیزی دارید که از پیش آن را به‌خوبی بلد هستید و دیگران هم علاقه‌مند به یادگیری آن هستند.

سپس محصول آموزشی خود را به‌صورت کتاب الکترونیک، کتاب تمرین، و نوارهای صوتی و تصویری درآورده و برای فروش در فضای اینترنت عرضه می‌کنید. اما ساده به قضیه نگاه نکنید، این‌چنین ساده هم نیست، اما اساس کلی راه‌اندازی یک کسب‌وکار آنلاین به همین ترتیب است. اساس کار مبنی بر ایجاد ارزش برای یک گروه از مخاطبین است و دراین‌بین باید خودتان با برخی از روش‌های بازاریابی اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی هم آشنا باشید و کمپین‌هایی را به این منظور ترتیب دهید.

اما در ادامه قدری به‌صورت جزئی‌تر و مرحله‌به‌مرحله به شرح این روند می‌پردازیم:

مرحله اول: نقاط قوت و ضعف خودتان را تحلیل کنید

آگاهی از خود یک جنبه حیاتی از ساخت کسب‌وکار آنلاین خودتان است. شما باید به‌خوبی بدانید که در چه زمینه دارای مزیت رقابتی هستید و از آن برای ساخت کسب‌وکار خودتان استفاده کنید. باید از نقاط قوت خود استفاده کنید و یا بگیرید که بر روی آن تمرکز کنید. آن‌ها به‌نوعی یک استعداد برای شما در نظر گرفته می‌شوند و باوجوداینکه کار کردن و برخورداری از آن برای شما ساده و آسان است، اما مطمئناً برای برخی دیگر سخت و دشوار است.

بااطلاع از این نقطه قوت به‌خوبی می‌دانید که در چه حوزه و صنعتی باید وارد شوید و چه چیزی را می‌توانید به دیگران آموزش دهید.

مرحله دوم: بازار و مخاطب هدف و تخصصی خود را تعریف کنید

زمانی که از نقاط قوت و ضعف خود به‌خوبی مطلع شدید، می‌توانید بازار تخصصی و مخاطبین خود را تعریف کنید. مطمئناً نمی‌توانید مخاطبی را هدف قرار داده و به او خدمتی ارائه کنید که خودتان در آن حوزه دارای ضعف هستید.

مثلاً اگر بخواهید وبلاگی با موضوع بازاریابی محتوا ایجاد کنید . . . اما درزمینهٔ نگارش و تهیه محتوا دارای ضعف باشید، مطمئناً کسب‌وکار آنلاین خوب و موفقی نخواهید داشت.

پس‌ازاینکه بازار تخصصی خود را تعریف کردید، به‌طور دقیق تعریف کنید که خصوصیات مخاطب هدف شما چه کسانی هستند، علایق آن‌ها را مشخص کنید و نکاتی که موجب جلب آن‌ها نسبت به محتوای شما می‌شود را تعیین کنید.

مرحله سوم: موضوعی جالب و البته فوق‌العاده را برای آموزش دادن مشخص کنید

به‌منظور تبدیل‌شدن به یک کارآفرین در حوزه ارائه محتوا و فروش اطلاعات باید موضوعی داشته باشید که از تدریس کردن آن لذت و عشقی غیرقابل وصف به شما دست دهد. این مسیر شاید برای شما صدق نکند – اگر از تدریس کردن لذت نمی‌برید، شاید بهتر باشد سراغ یک حوزه دیگر بروید.

به‌طورکلی باید برای تدریس کردن حوزه‌ای از کسب‌وکار آنلاین را انتخاب کنید که به‌خوبی بر روی آن تسلط دارید و تمامی فوت‌وفن‌های آن را بلد هستید. چندین و چند سال را باید به آموزش و یادگیری آن سپری کنید و چند سال را به آزمون‌وخطا کردن در آن حوزه سپری کنید تا تمامی نکات و ریزه‌کاری‌های آن را فرابگیرید.

تصور نکنید که تنها چون چیزی را دوست دارید و به آن علاقه دارید، می‌توانید آن را تدریس کنید، باید موضوع موردنظر را با تمام وجود دوست داشته باشید و از تدریس کردن آن خسته نشوید.

مرحله چهارم: پیشنهاد رایگان ارائه کنید

پس از انتخاب موضوع – در مورد چالش‌هایی فکر کنید که هر مخاطب قبل از دریافت محصول شما با آن روبرو می‌شود. عموماً در این رابطه چالش‌های متفاوتی وجود دارد.

برای از میان برداشتن اولین چالش می‌توانید قدمی پیش گذاشته و با ارائه یک پیشنهاد رایگان در قالب یک کتاب الکترونیک رایگان یا ویدئو آموزشی به جلب اطمینان آن‌ها کمک کنید.

این کتاب الکترونیک حتی می‌تواند یک کتاب تمرین، یک دوره آموزشی کوتاه، یک دوره آموزشی صوتی باشد که از تهیه خودتان هم لذت ببرید.

مرحله پنجم: یک صفحه از وب‌سایت خود را به‌منظور جمع‌آوری آدرس‌های ایمیل طراحی کنید

پیش از تهیه وب‌سایت پرآب‌وتاب خودتان، که مطمئناً سروصدای زیادی به بپا می‌کند، ابتدا به فکر تهیه روشی برای جمع‌آوری اطلاعات مخاطبین باشید. مثلاً یک صفحه فرود که درازای دریافت اطلاعات مخاطبین واردشده به آن صفحه محصول یا پیشنهاد رایگان شمارا در اختیار آن‌ها قرار دهد. این موضوع از داشتن یک وب‌سایت زرق‌وبرق دار و جذاب بسیار مهم‌تر است. برای تهیه این صفحه فرود می‌توانید از ابزارهای رایگانی در سیستم اشتراک‌گذاری محتوا ورد پرس استفاده کنید.

مرحله ششم: محصول دیجیتالی خود را تهیه کنید

خلاصه‌ای از محصول یا دوره آموزشی خود را به‌طور فهرست‌وار بر روی کاغذ بیاورید. حالا دست‌به‌کار شده و برای تهیه این محصول یا دوره آموزشی هر مرحله را بر اساس فهرستی که تهیه‌کرده‌اید، اقدام کنید. این محصول یا دوره آموزشی که قابلیت ارائه به‌صورت آنلاین را دارد می‌تواند یک کتاب الکترونیک بزرگ، مجموعه‌ای ویدئویی، مجموعه‌ای از کتاب‌های آموزشی یا دوره آموزشی صوتی باشد.

مرحله هفتم: به‌عنوان نویسنده مهمان بر روی وب‌سایت‌ها مختلفی که منبع اطلاعات برای مشتریان هدف شما هستند، محتوایی منتشر کنید

با بسیاری از وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های تخصصی در حوزه کسب‌وکار آنلاین خودتان تماس برقرار کنید و پیشنهاد نگارش محتوا برای آن‌ها به‌صورت رایگان را مطرح کنید. در عوض آن‌ها هم می‌توانند برای شما به‌رایگان یک سطر فضا در قسمت معرفی نویسنده همراه با یک لینک به وب‌سایت شما قرار دهند.

زمانی که مطالبی از شما بر روی دیگر وب‌سایت‌های معتبر حوزه تخصصی شما منتشر می‌شود، رفته‌رفته شمارا به‌عنوان یک کارشناس در رابطه با یک موضوع خاص می‌شناسند. این‌یک روش بسیار مهم و مؤثر در حوزه روابط عمومی است و درواقع صدها و یا شاید هزاران ارجاع در قالب ترافیک وب‌سایت برای شما ایجاد می‌کند شاید از تعداد نفراتی که برای پیشنهاد رایگان شما وارد وب‌سایت شما شده و برای دریافت آن ثبت‌نام می‌کنند، متعجب شوید.

مقایسه ارزش رسانه‌ها

مقایسه ارزش رسانه‌ها

مقایسه ارزش رسانه‌ها

مقایسه ارزش رسانه‌ها

مقایسه ارزش رسانه‌ها

هنگامی‌که انواع گوناگون رسانه‌ها را برای رسیدن به یک برنامه یکپارچه تبلیغاتی ارزیابی می‌کنیم، در حقیقت هزینه  زمان را بررسی می‌کنیم. کدام رسانه از اوقات ارزشمند استفاده می‌کند؟ مثل زمان تماشای برنامه‌های تلویزیونی. و کدام رسانه از اوقات ارزشمند استفاده می‌کند؟ مثل زمانی که در خودرو نشسته‌ایم. در مقایسه هزینه رسانه‌ای باارزش زمان، رسانه تبلیغات محیطی از وقت مرده برای پایین آوردن هزینه هر مخاطب به‌طور قابل‌توجه استفاده می‌کند.

افزایش تعداد رسانه‌ها و تنوع آن‌ها موجب تغییر رفتار و نوع توجه مخاطبان به رسانه‌ها شده است. ظرف سی سال گذشته، تعداد کانال‌های تلویزیونی خانگی در ایالات‌متحده آمریکا بسیار زیاد و شمار مجله‌ها و ایستگاه‌های رادیویی نیز چندین برابر شده است.

مقایسه ارزش رسانه‌ها

باوجود روند توسعه کمی رسانه‌ها، نسبت توجه به رسانه‌های محیطی بیش از سایر رسانه‌هاست. ضمناً در مقایسه قیمت رسانه بر مبنای یک روش مشابه ارزش‌گذاری، رسانه سمعی – بصری همچنان گران‌ترین رسانه است.

مقایسه ارزش رسانه‌ها

همچنان که در بالا نشان داده‌شده است، شصت‌وهفت درصد هزینه‌ها صرف بینندگان جدی می‌شود.

اشخاصی که ساعات کمتری به تماشای تلویزیون مشغول هستند عمدتاً افراد جوان‌تر، با درآمد بالاتر، دارای سطح تحصیلات بالاتر و تحرک اجتماعی بالاتر جامعه هستند.

جالب این‌که با ارزیابی بینندگان تلویزیون مشخص می‌شود که اشخاصی که ساعات کمتری را به تماشای تلویزیون می‌گذرانند، دارای مشخصات افرادی هستند که بیشتر در معرض تبلیغات محیطی قرار دارند.

مقایسه ارزش رسانه‌ها

رسانه تبلیغات محیطی به شیوه مؤثری بینندگان ناپایدار تلویزیون را مورد هدف قرار می‌دهد و بین گروهی از مخاطبان که در معرض تبلیغات روبه‌رو می‌شوند، تعادل برقرار می‌کند. همچنین تلفیق آگهی در تبلیغات محیطی و رسانه تلویزیون، تجسم مجدد آگهی، تعدد فراخوان آگهی و ادامه فشار تبلیغات تلویزیونی را به همراه دارد.

از سوی دیگر تعجب‌آور نخواهد بود اگر تبلیغات محیطی و رادیو در ساعت‌های پر رفت‌وآمد با یکدیگر به نحو مطلوب همکاری کنند. درواقع هشتاد درصد از مخاطبان پایدار تبلیغات محیطی هنگام آمدوشد به رادیو گوش می‌دهند.

مقایسه ارزش رسانه‌ها

تلفیق تبلیغات محیطی و رادیویی ( همپوشانی صدا و رادیو ) به مدد ارائه یک پیام تبلیغاتی می‌آید. این ترکیب، رابطی بین زمانی که مصرف‌کننده درحرکت است و زمانی که قصد تصمیم‌گیری برای خرید را دارد، خواهد بود.

سایر رسانه‌های مطبوعاتی و اینترنتی نیز توسط رسانه تبلیغات محیطی موردحمایت و تداوم انتقال پیام قرار می‌گیرند.

برگرفته از کتاب چرا تبلیغات محیطی

بازاریابی دیجیتال یک هدف کوتاه‌مدت نیست

بازاریابی دیجیتال یک هدف کوتاه‌مدت نیست

بازاریابی دیجیتال یک هدف کوتاه‌مدت نیست


هزینه‌های صرف شده در بازاریابی دیجیتال
:

حالا یک سؤال مهم پیش می‌آید و آن‌هم این است که آیا شرکت‌ها و برندها بیش‌ازحد بر روی بازاریابی دیجیتال سرمایه‌گذاری می‌کنند؟ پروکتر اَند گَمبل مسئله صرف هزینه‌های زیاد بر روی بازاریابی دیجیتال را مطرح کرد. درحالی‌که این شرکت قصد ندارد هزینه‌های صرف شده بر روی تبلیغات فیس بوک را کمتر کند اما هزینه‌های صرف شده بر روی بازاریابی را از تبلیغات فیس بوکی به‌گونه‌ای تغییر داده است که گروه خاصی از مشتریان را هدف قرار می‌دهد. مارک پریتچارد ، یکی از مدیران ارشد P&G ، دراین‌باره می‌گوید: ما افراد زیادی را هدف قرار داده‌ایم. حالا به این موضوع نگاه می‌کنیم که بهترین روش برای به دست آوردن بیشترین مشتری چیست و چگونه می‌توان این کار را به یک روش دقیق و درست انجام داد؟

اگرچه ممکن است این شرکت چندملیتی هزینه‌های صرف شده بر روی تبلیغات دیجیتال را کمتر نکند اما برخی از افراد بر این باورند که اگر نیاز به انجام این کار باشد حتماً صورت می‌گیرد. رئیس و مدیرعامل WPP می‌گوید برخی از مشتریان به دنبال معیارهای بهبودیافته و تائید اثربخشی بازاریابی دیجیتال بر روی افزایش فروش هستند. مارتین سورل دراین‌باره می‌گوید: چیزی که امروزه واقعاً در حال رخ دادن است، زیر سؤال بردن رشد بازاریابی دیجیتال است. یکی از مشتریان بزرگ ما در مورد سرمایه‌گذاری بر روی فیس بوک و کاهش هزینه‌های مرتبط با آن صحبت می‌کرد . این مشتری قصد داشت بخش اعظم فعالیت‌های خود را بر روی یک ناحیه خاص متمرکز کند. برخی از مشتریان نیز در حال تجدیدنظر در مورد سرمایه‌گذاری بر روی بخشی از رسانه‌های جدید هستند. آن‌ها به این موضوع فکر می‌کنند که آیا بیش‌ازحد بر روی این رسانه‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌اند یا خیر.

مشکل با گوگل و فیس بوک:

سورل، گوگل و فیس بوک را به خاطر بازیکن و داور بودن در پلتفرم تبلیغاتی و فراهم نمودن ابزارهای آنالیتیکی موردنقد قرار داده است. به همین خاطر نیز WPP تلاش می‌کند شرکت‌های آنالیتیکی خود را اجرا کند و کارهای زیادی را برای بهبود دسترسی به داده‌ها انجام دهد. هنوز هم نگرانی‌های زیادی در مورد حاکم بودن گوگل و فیس بوک در عرصه تبلیغات دیجیتال وجود دارد. درآمد حاصل از دیجیتال ممکن است در حال افزایش باشد اما تقریباً بیشتر این درآمدها سهم دو پیشروی بزرگ در بازار است درحالی‌که سایر ناشران و شرکت‌ها برای به دست آوردن موقعیت آنلاین همیشه کشمکش دارند. همین امر باعث شده است بازاریابان به این فکر بیفتند که پول‌های خود را کمتر در حوزه دیجیتال صرف کنند. مقیاس مخاطبان در دسترس در فیس بوک و گوگل و نیز وسعت ابزارهای موجود برای هدف قرار دادن مخاطبان به این معنی است که آن‌ها می‌توانند نقش‌های متعددی را برای تبلیغ‌کنندگان متفاوت بازی کنند.

بازاریابی دیجیتال یک هدف کوتاه‌مدت نیستبازاریابی دیجیتال یک هدف کوتاه‌مدت نیست

بازاریابی دیجیتال یک هدف کوتاه‌مدت نیست

تیم پریتچارد، مدیر بازاریابی رسانه‌های اجتماعی:

تیم پریتچارد دراین‌باره می‌گوید: به‌جای داشتن گزاره فروش منحصربه‌فرد واحد(USP) در بازار، آن‌ها چندین مورد را در اختیاردارند و بازاریابان می‌توانند مخاطبان مختلفی را به روش‌های متفاوت هدف قرار دهند. همین امر نقش آن‌ها به‌عنوان هسته مرکزی برنامه بازاریابی را تحت تأثیر قرار داده است.

بازاریابان امیدوارند که خرید AOL و یاهو توسط ورایزون بتواند گزینه سومی را در حوزه بازاریابی دیجیتال فراهم کند. هنوز هم پیتچارد بر این باور است که چالش‌های موجود در این حوزه می‌تواند قسمت‌های واگرا را در اختیار خود بگیرد و به آن‌ها هویت منسجمی ببخشد. اینکه برندها و شرکت‌ها تصمیم دارند چه مقدار هزینه در بازاریابی دیجیتال صرف کنند و قصد دارند این هزینه‌ها را در چه بخش‌هایی مورداستفاده قرار دهند به استراتژی‌های شخصی آن‌ها و نتایجی که به دنبالش هستند بستگی دارد. اما بازاریابان به‌تدریج به این نتیجه رسیده‌اند که بازاریابی دیجیتال گوی بلورین و جادویی نیست که همیشه به دنبال آن بودند. همانند هر کانال بازاریابی دیگری، بازاریابی دیجیتال نیز دارای مزایا و معایب خاص خود است و می‌تواند در برخی از موارد تأثیر خود بر روی موفقیت درفروش را به اثبات برساند.

نظرات برندها:

پل تروی، مدیر عامل و مؤسس Confused.com:

بیشتر افراد سرمایه‌گذاری زیادی بر روی بازاریابی دیجیتال صرف کرده‌اند اما در حال حاضر نیاز به متعادل‌سازی در این مورد وجود دارد. این موضوع برای افرادی که بیشتر بر روی خدمات آنلاین تمرکز کرده‌اند صحیح است. چیزی که امروزه بیشتر از قبل نیاز است، تعادل در تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری در حوزه بازاریابی است. برندهایی همچون Confused.com همیشه بر روی تعادل بین کانال‌های دیجیتال و تلویزیونی تمرکز داشته‌اند. بنابراین سعی می‌کنیم سرمایه‌گذاری در این حوزه‌ها را همین‌گونه که هست ادامه دهیم. سرمایه‌گذاری بر روی بازاریابی دیجیتال کاملاً یک هدف کوتاه‌مدت نیست. ارزش برند به‌طور کامل از حضور در تلویزیون به دست نمی‌آید و می‌توان این ارزش را از طریق ترکیب کانال‌های دیجیتال با سایر کانال‌های بازاریابی به دست آورد. پیش‌بینی می‌شود کانال‌های دیجیتال رشد فزاینده‌ای داشته باشند . بااین‌حال این رشد با تنظیمی که در حال حاضر از طرف برندهای بزرگ شاهد هستیم محدود خواهد شد.

به باشگاه مشتریان اندیشه خلاق بپیوندید و از مزایا و هدایای آن بهره مند شوید.
Thank You. We will contact you as soon as possible.