کانون اندیشه خلاق| وقتی قرار به خلاقیت باشد …

پاره آجر تبلیغات

dvertising-brick

پاره آجر تبلیغات

روزى مردى ثروتمند در خودروى جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدى مى‌گذشت. ناگهان از بین دو خودروى پارک شده در کنار خیابان، یک پسر بچه پاره آجرى به سمت او مرتاب کرد. پاره آجر به خودروى او برخورد کرد. مرد پایش را روى ترمز گذاشت و به سرعت پیاده شد و دید که خودروى او صدمه ى زیادى دیده است. به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد. پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت میاده رو، جایى که برادر فلجش از روى صندلى چرخدار به زمین افتاده بود، جلب کند.

‏پسرک گفت: « ا‏ینجا خیابان خلوتى است و به ندرت کسى از آن عبور مى‌کند. برادر بزرگم از روى صندلى چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافى براى بلند کردنش ندارم. براى اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم. مرد بسیار متأثر شد و از پسر عذرخواهى کرد. سپس برادر پسرک را بلند کرد و روى صندلى نشاند و سوار خودروى گران قیمتش شد و به راهش ادامه داد.

‏در زندگى و تبلیغات چنان با سرعت حرکت نکنیم که دیگران مجبور شوند براى جلب توجه ‏ما پاره‌آجر به طرفمان کنند. گاهى در کسب‌وکار، براى تبلیغات خود و جلب‌توجه دیگران، باید از پاره‌آجر استفاده کنیم تا متوجه شوند که ما نیز هستیم.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *