کانون اندیشه خلاق| وقتی قرار به خلاقیت باشد …

آرشیو ها

11

جزء گمشده برنامه های بازاریابی

جزء گمشده برنامه های بازاریابی

جزء گمشده بسیاری از برنامه های بازاریابی، سخنگوی شناخته شده و مشهور است. محصولات، بازاریابی را به وجود نمی آورد، بلکه اشخاص آن ها را می سازند. رسانه ها نمی توانند با یک اتومبیل، یک قرص نان و یا یک قوطی ماءالشعیر مصاحبه کنند، آن ها فقط می توانند با اشخاص واقعی و زنده مصاحبه کنند.

با این حال بسیاری از برنامه های روابط عمومی بر خود شرکت و یا محصول یا خدمت جدیدی که آن شرکت معرفی کرده است، تمرکز می کند. البته محصولات جدید ممکن است به همراه نقل قول ها و اظهارنظرهایی از اشخاص متعدد داخل یا خارج از شرکت معرفی شوند؛ ولی اغلب تمرکز روی نظر یک شخص به خصوص قرار نمی گیرد. و دلیل آن ها ها این است که آن ها ” نمی خواهند اعتبار این محصول جدید فوق العاده را به یک نفر اختصاص دهند” این حاصل یک تلاش دسته جمعی است.

در روابط عمومی چیزی تحت عنوان تلاش دسته جمعی وجود ندارد. شبکه های NBC, CBS و ABC نمی توانند که با کل تیم شرکت مصاحبه کنند. آن ها می خواهند روی شخصی که دارای بیشترین مسئولیت در قبال این محصول جدید فوق العاده است، تمرکز کنند. شخص سخنگو، چهره و صدای نام تجاری است. موفقیت کامل هر برنامه روابط عمومی تا حدود زیادی به میزان تاثیرگذاری سخنگوی آن برنامه،  بستگی دارد. این که چه کسی را به عنوان سخنگو انتخاب کنید، تصمیم حیاتی ای است که نباید ساده از کنار آن گذشت.

چه کسی بهترین سخنگو خواهد بود ؟ در بیشتر موارد مدیرعامل شرکت.

ادامه مقاله در پست بعد…

سبيلي از جنس شير

سبیلی از جنس شیر

سبیلی از جنس شیر

در طول سال ها هیچ برنامه تبلیغاتی ای به اندازه برنامه “سبیلی از جنس شیر” با جمله معروف : ” شیر دارید؟” مورد توجه قرار نگرفته است. در این سری از آگهی که توسط The National Fluid Milk Processor Promotion Board اجرا می شود، مشهورترین چهره های جهان مثل بیل کلینتون، کلسی گرامر، لارن باکال، تونی بنت، ونوس و سرینا ویلیامز و جات الوی و … جلوی دوربین عکاسی قرار می گیرند، درحالی که پشت لب شان خط سفیدی از شیر نقش بسته است.

در واقع هر کسی که به نوعی آدم معروفی است در این آگهی شرکت دارد.

حتی گروه انتشارات بالانتین براساس این شیوه یک کتاب عکس به نام ” کتاب سبیلی از جنس شیر” از جی شولبرگ منتشر کرده است که این توضیح زیر عنوان اصلی آن به چشم می خورد: “نگاهی به پشت صحنه محبوب ترین برنامه تبلیغاتی امریکا”.

خوب اگر برنامه تبلیغاتی سبیل شیری آن قدر نزد امریکائیان محبوب است، پس چرا شیر محبوب ترین نوشیدنی امریکا نیست؟
مصرف سرانه شیر هر سال کاهش یافت و سال گذشته به پایین ترین حد خود رسید.

لی واین بلت رئیس یک شرکت تحقیقاتی در مورد تبلیغات عقیده دارد که درست در زمانی که همه در مورد آگهی سبیل شیری به هیجان امده بودند، فروش شیر همچنان پایین می رفت. او خاطر نشان می کند:” دلیل اصلی این که خانوم ها و دختران جوان شیر نمی نوشند اینست که فکر می کنند شیر چاق کننده است. در هیچ کدام از این سری تبلیغات به این نکته اشاره نشده است.”

brand

عملکرد یک نام تجاری

عملکرد یک نام تجاری

نام‌های تجاری، برای رقابت در بازار، با انتخاب کالاها و خدمات متفاوت، با استفاده از شبکه‌های توزیع و یا با تأثیرگذاری بر سلیقه مشتریان، سهم بیشتری از بازار را برای خود طلب می‌کند.

طبق نظر «پروفسور شولتز»، در آینده رقابت بر سر قیمت، سودآوری تولیدات یا مزیت شبکه‌های توزیع، باعث برتری نخواهد بود. تنها چیزی که به برتری می‌انجامد، خیلی ساده و روشن، اعتبارنامه‌ای تجاری است. آن‌ها برای پیشرفت در آینده، به پایبندی مشتریان نیازمندند. بازار آینده، متعلق به نام‌های تجاری قوی‌تر است.

آنچه به یک نام تجاری اعتبار می‌بخشد، آشنا بودن آن برای مخاطب، در معرض دید بودن و حفظ این موقعیت است.

به همین علت، پس از فروریختن دیوار آهنین و فروپاشی «شوروی» بسیاری از شرکت‌های آمریکایی، قبل از ارائه محصولات خود، اقدام به تبلیغ آن‌ها در روسیه کردند. آن‌ها بدین طریق می‌خواستند نامشان را به مشتریان شناسانده و قبل از ورود به کشور، در آن‌ها علاقه‌مندی نسبت به محصولات خود ایجاد کنند.

امروزه زمان یک کالای باارزش است. ما زمان را به این امید که در آینده وقت بیشتری داشته باشیم، صرف، پس‌انداز یا حفظ می‌کنیم.

d

سرعت‌بالای زندگی نوین، سبب تغییر در شیوه زندگی بسیاری از مصرف‌کنندگان شده است. ساعت‌های کاری قابل‌انعطاف برای مشاغل تخصصی، تعطیلات آخر هفته، امکان خرید ۲۴ ساعته، امکانات پیشرفته فنّاوری و فعالیت‌های روزافزون در زندگی شهری، همگی باعث شده است که بیشتر مردم خواستار استانداردهای بالاتری در زندگی خود شوند.

m

تقریباً هرسال بیش از ۱۳۰ میلیون آمریکایی، برای رفتن به محل کار خود، هرروز سفرهای درون‌شهری یا بین‌شهری می‌کنند. هرچه می‌گذرد، ما زمان بیشتری را در اتومبیل، هواپیما، قطار، اتوبوس و یا مترو صرف می‌کنیم. این به معنای سالانه بیش از ۶ تریلیون کیلومتر جابه‌جایی است. در حقیقت از ۴۰ سال پیش تا حال، میزان جابه‌جایی، یک‌صد و پنجاه‌درصد افزایش داشته است. هر آمریکایی در هفته به‌طور متوسط ۳۰۰ کیلومتر با وسیله نقلیه شخصی‌اش رانندگی می‌کند که این رقم هرسال بالاتر می‌رود.

n

امروزه خیلی از مشتریان بالقوه، پدیده جدیدی به نام سفر درون‌شهری زنجیره‌ای را تجربه می‌کنند. به‌طورمعمول یک مرد بالغ پس از ترک منزل به سمت محل کار، احتمالاً فرزندانش را هم به مدرسه می‌رساند و بعد از پایان کار، برای ورزش کردن سری هم به یک باشگاه ورزشی می‌زند یا برای معاینه پزشکی نزد دکتر یا دندان‌پزشکش می‌رود یا شاید هم به‌قصد دیدن مسابقه فوتبال پسرش به زمین‌بازی می‌رود و هنگام غروب به منزل بازمی‌گردد.

برگرفته از کتاب چرا تبلیغات محیطی؟

هویت برند از جذابیت آن مهم‌تر است

هویت برند از جذابیت آن مهم‌تر است

رنگ چکش بصری قدرتمندی است، ولی ضعف آن در محدود بودن رنگ‌های متمایز و خاص است؛ پنج رنگ اصلی آبی، سبز، زرد، نارنجی و قرمز که تنها تعداد محدودی رنگ هم از ترکیب این رنگ‌ها به وجود می‌آید. ولی رنگ می‌تواند به‌سرعت یک برند را به شهرت برساند. کداک و جعبه زردش زمانی دنیای عکاسی را تسخیر کرده بود و عملاً رنگ زرد را برای فیلم‌های عکاسی نهادینه کرد تا حدی که رقیب دیرینه‌اش فوجی نتوانست با قوطی سبزش این معادله را بر هم بزند. ولی کداک اشتباه بزرگی کرد، با ظهور دوربین‌های دیجیتال فیلم عکاسی مرد و کداک سعی کرد رنگ زرد و نامش را روی دوربین‌های دیجیتالش بگذارد (اشتباه کلاسیک گسترش خطی) و به ورشکستگی رسید.

کداک چه باید می‌کرد؟ کداک به‌عنوان نخستین تولید‌کننده دوربین دیجیتال باید خدمات دیجیتالش را با نامی جدید به بازار روانه می‌کرد و رنگی متفاوت را برای آن کالا برمی‌گزید تا می‌توانست محصولات جدیدش را از فیلم عکاسی متمایز کند. در اغلب موارد شرکت‌ها می‌توانند از محصولی ساده بارنگ غیر‌معمول چکش بصری خارق‌العاده‌ای درست کنند.

62963_628 همان‌طور که مری کی‌اش خالق برند لوازم‌آرایشی بهداشتی مری کی با خرید یک کادیلاک در سال ۱۹۶۸ و تغییر رنگ آن به صورتی جهت تبلیغ محصولاتش به موفقیتی بزرگ رسید. موفقیت برند مری کی به حدی بود که خانم مری تصمیم گرفت سال بعد به پنج نفر از موفق‌ترین تولید‌کنندگان محصولاتش پنج کادیلاک هدیه دهد. جنرال موتورز اعلام کرده تاکنون یک‌صد هزار کادیلاک صورتی برای برند مری کی تولید کرده است.

شما چگونه یک ساحل را از ساحل دیگر تشخیص می‌دهید؟ تمامی سواحل شن، دریا، موج و حتی هتل‌های گوناگون ارزان و گران‌قیمت دارند ولی شرکت برمودا توریست شن‌های سواحل اختصاصی خود را صورتی کرد! آیا شن صورتی بهتر از شن قهوه‌ای یا بژ است؟ نه ولی شن صورتی چکش بصری بسیار قوی است جهت جذب توریست. البته برندها گاهی اوقات اشتباهات عجیبی می‌کنند و با توجه به اینکه رنگ انتخابی‌شان کاملاً مشخص است، ولی این فرصت را برای بهتر عمل کردن از دست می‌دهند، مثلاً شرکت رد بول با قوطی‌های آبی! درصورتی‌که قوطی قرمز می‌توانست ترکیبی بسیار قوی بین رنگ و نام شرکت به وجود آورد و برعکس آن خط هوایی ویرجین بلو در استرالیا که کلیه هواپیماهایش قرمز هستند!

بسیاری از برندها از چندرنگ استفاده می‌کنند و طوری طراحی‌شده‌اند که جلوه هنری خوبی دارند، اما در بازار فشرده رقابت نمی‌توانند بدرخشند و این مسئله برایشان در بسیاری از موارد گران تمام می‌شود. برندها باید به این نکته توجه کنند که یک رنگ بهتر از چندرنگ بودن است؛ به خاطر سپردن دورنگ سخت است و در مورد سه رنگ تقریباً غیر‌ممکن است.

به نشان اپل توجه کنید، در ابتدا این سیب گاز زده از شش رنگ استفاده می‌کرد و به نظر جذاب‌تر از سیب تک‌رنگ سفید می‌آمد ولی هویت از جذابیت مهم‌تر است.

Apple-logoاین تک‌رنگی اثربخشی غیر‌عادی دارد، از فاصله دورهم روی محصولات شرکت قابل‌تشخیص است. اپل کار خارق‌العاده دیگری هم کرده است، نشان روی لپ‌تاپ‌هایش نورافشانی هم می‌کند. این درخشان بودن مزیت رقابتی عجیبی برای اپل به وجود آورد. در انتها به دو نکته اساسی مجدداً اشاره می‌کنم:

۱- تک‌رنگی از چندرنگی بهتر است.

۲- چکش بصری بدون میخ گفتار اثربخشی بسیار کمی دارد و به فراموشی سپرده می‌شود، لذا میخ گفتار برند خود را به‌عنوان مهم‌ترین ابزار در دستتان فراموش نکنید.

برگرفته از کتاب چکش بصری

Visual Hammer_1

Brands assessment criteria

گزینه‌های ارزیابی برندها

گزینه‌های ارزیابی برندها

برای انتخاب در بین برندها، مصرف‌کننده باید تصمیم بگیرد کدام‌یک از معیارهای ارزشیابی را مورداستفاده قرار دهد و به‌نوعی قاعده تصمیم‌گیری را بکار بندد. معیارهای ارزشیابی (گاهی اوقات معیارهای انتخاب نامیده می‌شوند) خصیصه‌های محصول هستند – عملکردی، نمادین و احساسی – که بر اساس آنها عملکرد نسبی گزینه‌های رقابتی با یکدیگر مقایسه می‌شوند. قاعده تصمیم‌گیری استراتژی‌ای است که مصرف‌کننده ازآن‌جهت بررسی اطلاعات قابل‌دسترس و رسیدن به یک انتخاب استفاده می‌کند. بااین‌حال، مصرف‌کنندگان برخی از خصیصه‌های ملموس را به‌عنوان نشانه‌ها یا علائم جایگزین خصیصه‌های ناملموس‌تر بکار می‌گیرند. قیمت و نام برند، به‌ویژه، اغلب به‌عنوان نشانه‌های جایگزین کیفیت بکار می‌روند و به نظر می‌رسد این‌یک فرهنگ جهانی باشد (دوار و پارکر۹، ۱۹۹۴). قواعد تصمیم‌گیری را می‌توان به دسته‌بندی جبرانی و غیر جبرانی تقسیم‌بندی کرد. قواعد جبرانی اجازه می‌دهند عملکرد ضعیف یکی از خصیصه‌ها با عملکرد خوب خصیصه دیگر جبران شود درحالی‌که قواعد تصمیم‌گیری غیر جبرانی استراتژی‌های ساده‌تری هستند که به‌واسطه آنها مصرف‌کنندگان یک استاندارد واحد را بکار می‌گیرد و گزینه‌هایی را که با آن مطابقت ندارند حذف می‌کند. این قواعد از طریق تجربه بهبود می‌یابند و در حافظه ثبت می‌شوند و به هنگام لزوم قابل فراخوانی هستند؛ در سایر اوقات، ممکن است مصرف‌کنندگان در طی مسیر با استفاده از بخشی از قواعد موجود در حافظه خود قواعد جدیدی را به وجود بیاورند و در همان لحظه تصمیم‌گیری کنند (پین۱۰ و دیگران، ۱۹۹۲). برای مثال، ما ممکن است از بین دو برند قهوه آماده، بر اساس دانش جزئی خود از قیمت‌ها، رنگ بسته‌بندی و تجربه مبهمی از طعم موردعلاقه خود دست به انتخاب بزنیم.

گزینه‌های ارزیابی برندها

گزینه‌های ارزیابی برندها

در سال‌های اخیر روشن‌شده است که محدودیت‌های انسانی در فرآوری اطلاعات تأثیر به سزایی در تصمیم‌گیری مصرف‌کنندگان داشته است. همراه با دورنمای غالب انسان‌ها به‌عنوان ‘خسیسان شناختی’ که در همه حال به دنبال کاستن از تلاش‌های شناختی هستند و به‌صرف کفایت‌ها راضی می‌شوند و تلاش نمی‌کنند نتایج تصمیم‌گیری خود را به حداکثر برسانند، مطالعه قواعد تصمیم‌گیری به سمت تحقیق بر روی تصمیمات ساده شهودی یا ‘قواعد سرانگشتی’ کشیده شده است که از سوی مصرف‌کنندگان مورداستفاده قرار می‌گیرند و میان‌برهای فرآیند شناختی تصمیم‌گیری محسوب می‌شوند. دلایلی ارائه‌شده است که برخی از این ‘قواعد سرانگشتی’ دقیق و کارآمد هستند مانند قانون تساوی وزن که تمامی خصیصه‌ها و تمامی داده‌ها را موردبررسی قرار می‌دهد اما این فرآیند را با چشم‌پوشی از اهمیت یا احتمال نسبی هر یک از خصیصه‌ها ساده می‌سازد.
بااین‌حال به نظر می‌رسد اکثر ‘قواعد سرانگشتی’ که از سوی مصرف‌کنندگان مورداستفاده قرار می‌گیرند در مقایسه با مدل تئوری اقتصادی تصمیم‌گیری منطقی یا نادرست‌اند یا به تعصب سیستماتیک منجر می‌گردند. مردم ممکن است پاره‌ای خصایص خوب یا بد را مورداستفاده قرار دهند یا به قواعدی مانند ‘ارزان‌ترین برند را خریداری کن’ یا ‘همان چیزی را که والدینم می‌خرند بخر’ یا ساده‌ترین قاعده رفتاری ‘برندی را بخر که دفعه پیش‌خریدی’ اعتماد کنند (هویر، ۱۹۸۴). شاید دم دست‌ترین آنها زمانی باشد که مصرف‌کننده ارزیابی‌های از پیش انجام داده خود را از ذهنش فرامی‌خواند و آنی را که در کل بیشتر می‌پسندد انتخاب می‌کند. ما در فصل ۲ این استفاده ساده از احساسات در فرآیند تصمیم‌گیری را موردبررسی قرار خواهیم داد. همچنین به نظر می‌رسد مصرف‌کنندگان از استنباط‌های مبتنی بر تجربه خود از بازار برای فرآوری اطلاعات استفاده می‌کنند.

برای نمونه، ظاهراً بسیاری از مصرف‌کنندگان نمی‌توانند از عهده جمع و تفریق مقایسه قیمت‌ها برای مقادیر مختلف بربیایند و بجای آن از یک ‘باور بازاری’ که مثلاً ‘اگر یک کالا تخفیف قیمتی دارد پس حتماً خرید خوبی خواهد بود’ استفاده می‌کنند (آلبرت۱۱، ۱۹۹۳). این باورهای بازار مصرف، باورهای برندی از این قبیل را به وجود می‌آورند که ‘برندهای خصوصی مانند برندهای اصلی هستند که تحت یک نام متفاوت و باقیمت پایین‌تر فروخته می‌شوند’ و ‘همه برندها در اصل یکی هستند’ و نیز باورهای خریدی ازاین‌دست را شکل می‌دهند که ‘هرچقدر تعداد فروشندگان یک فروشگاه بیشتر باشد اجناس آن گران‌تر هستند’ و ‘فروشگاه‌های بزرگ‌تر قیمت‌های بهتری نسبت به مغازه‌های کوچک‌تر پیشنهاد می‌کنند’.

homepage-ranking

یک دسته از ‘قواعد سرانگشتی’ که به لحاظ کاربردی عمومیت بیشتری دارد و به نظر می‌رسد در طیف وسیعی از حوزه‌های تصمیم‌گیری نقش دارد و تعصبات ذاتی‌ای را در قضاوت‌های انسان منعکس می‌کند شامل سه قاعده هست: نمایندگی، قابلیت دسترسی و تکیه‌گاهی (کاهنمن و تورسکی۱۲، ۱۹۷۹) نمایندگی به این گرایش اشاره می‌کند که ضمن نادیده گرفتن احتمالات آماری تشخیص دهیم برحسب شباهت‌های یک شیء به یک گروه، آن شیء در دسته‌بندی خاصی قرار می‌گیرد. این موضوع با ‘قانون اعداد کوچک’ و ‘مغالطه قمارباز’ ارتباط پیدا می‌کند که مطابق آنها آدم‌ها نه‌تنها معتقدند نمونه‌های کوچک کاملاً مشابه مقادیر بزرگ هستند بلکه انتظار دارند توالی‌های اتفاقی، اتفاقی به نظر برسند. قاعده قابلیت دسترسی با تصمیمات مصرف‌کننده ارتباط مستقیم دارد و به گرایشی اشاره می‌کند که برحسب میزان سادگی به خاطر آوردن یک اتفاق، آن را محتمل‌تر تصور کنیم. برای مثال، به‌احتمال‌زیاد عملکرد محصولاتی با برندهای غیرمعمول پایین‌تر از عملکرد همان محصولات با برندهای معمولی‌تر تصور می‌شود. یکی دیگر از تعصبات داوری ‘تأثیر قاب‌بندی’ است که مطابق آن طریقه قاب‌بندی خصیصه‌های محصول با برچسب‌های مثبت یا منفی  بر ارزش‌گذاری مصرف‌کننده تأثیر خواهد گذاشت.

به باشگاه مشتریان اندیشه خلاق بپیوندید و از مزایا و هدایای آن بهره مند شوید.
Thank You. We will contact you as soon as possible.