کانون اندیشه خلاق| وقتی قرار به خلاقیت باشد …

آرشیو ها

پیمودن طیف عناوین تجاری

پیمودن طیف عناوین تجاری

پیمودن طیف عناوین تجاری

به ابتدا و انتهای طیف وسیع عناوین تجاری نظری بیندازید: نام‌های تجاری‌ای هستند که اسم آن‌ها به گوش هیچ‌کس نخورده‌اند و نام‌هایی هم هستند که همه آن‌ها را می‌شناسند. به نظر می‌رسد که میزان شناخته‌شدگی نام‌های تجاری در طیفی به شکل استکان کمر باریک خلاصه می‌شود. اکثر نام‌های تجاری یا در ابتدا یا در انتهای طیف قرار می‌گیرند و گویی کمر استکان همیشه خالی است. تقریباً همه غذای مکزیکی تاکوبل را می‌شناسند. ولی هیچ‌کس با اوت پست دات کام آشنا نیست. همه می‌دانند که افغانستان کجاست، ولی کمتر کسی می‌داند ترکمنستان کجاست. سعی کنید اسم یک کشور یا عنوان تجاری را که کمابیش شناخته‌شده است را به خاطر بیاورید؛ خیلی آسان نیست. شما یا یک نام را می‌شناسید یا نمی‌شناسید. آژانس‌های تبلیغاتی معمولاً در مورد نام‌های تجاری غیر معروف، از آگهی‌های تبلیغاتی‌ای که به‌منظور جلب‌توجه طراحی می‌شود، استفاده می‌کنند. اعتقاد و روش آن‌ها این است که ما اول باید در ذهن مخاطب به وجود این محصول آگاهی و شناخت به وجود آوریم و بعد سعی کنید که مزایای محصول یا خدمت ارائه‌شده را به آن‌ها اطلاع دهیم. ولی اگر شما تابه‌حال اسم آن شرکت به گوشتان نخورده باشد، چقدر احتمال دارد که به پیام آن توجه نشان دهید؟ شما موش‌های صحرایی را به یاد دارید؛ ولی خود اوت پست دات کام را نه. (اگر شب گذشته در یک مراسم جورج بوش را از نزدیک دیده باشید، احتمالاً تا آخر عمر آن مراسم را به یاد خواهید داشت؛ ولی اگر در همان مراسم جورج برک را دیده باشید، احتمالاً به‌آسانی او را از یاد خواهید برد.)

تماشا کردن تلویزیون هم دقیقاً همین‌گونه است. آن نام‌ها و عناوین تجاری که از قبل می‌شناختید، در خاطرتان خواهد ماند، ولی نام تجاری را که نمی‌شناسید فراموش خواهید کرد. شما حتی سعی نمی‌کنید این نام‌های ناشناس را از برکنید.

این موضوع خیلی مأیوس‌کننده است. یکی از معروف‌ترین مدیران اجرایی تبلیغات، زمانی در مورد آژانس تبلیغاتی نو پای ما گفت :” اگر تابه‌حال اسمی از آن‌ها نشنیده‌ام، پس حتماً کارشان خوب نیست.” شما یا شناخته‌شده و معروفید یا نه. حد وسط وجود ندارد. خوب حالا چگونه می‌خواهید خود را از انتهای طیف به ابتدای آن برسانید؟

ادامه مقاله را در پست بعدی به آن می‌پردازیم…

تراژدی ای تویز eToys

تراژدی ای تویز eToys

تراژدی ای تویز eToys

یکی دیگر از سایت‌های تجاری پرآوازه، سایت ای تویز بود که در سال ۱۹۹۷ تأسیس شد، و خیلی زود ۶۰ درصد درآمدش را صرف تبلیغات نمود.

این شرکت در ماه مه ۱۹۹۹ مورداستفاده عموم مردم قرار گرفت. و در اولین روز بازار، فروشی معادل ۷/۷ میلیارد دلار، یعنی ۳۵ درصد بیشتر اسباب‌بازی‌فروشی‌های رقیب مثل آر آس “R” Us داشت.

در زمان کریسمس همان سال آی تویز برای یک برنامه تبلیغاتی پرکار، ۲۰ میلیون دلار هزینه کرد. ۱۵ بعد شرکت ورشکست شد. شرکتی که زمانی میلیاردها دلار ارزش مالی داشت، توانست فقط ۱۰ میلیون دلار بابت وسایل موجود در انبار تجهیزات، مبلمان، سرقفلی، علامت انحصاری و آدرس اینترنتی‌اش دریافت کند.

یکی دیگر از شرکت‌های خرده‌فروش اسباب‌بازی که سعی کرد با کمک تبلیغات برای خود یک نام تجاری اینترنتی کسب کند، تویزمارت بود.

سایت تویزمارت دات کام فقط ۴۸۲ روز دوام آورد. باوجودی که در یک معامله جادویی حدود ۵۰ میلیون دلار به کمپانی والت دیزنی اسباب‌بازی فروخته بود و مقداری از این پول را هم برای سرمایه‌گذاری روی یک برنامه تبلیغاتی ۲۱ میلیون دلاری با عنوان اسباب‌بازی‌های خوب استفاده کرده بود.

زمان برای راه‌اندازی یک برنامه تبلیغاتی خیلی زود بود. وب‌سایت تویز مارت احتیاج به سال‌ها و شاید هم دهه‌ها اطلاع‌رسانی داشت که نام خود را به‌عنوان تنها جایی که اسباب‌بازی مخرب و خشن نمی‌فروشد و آخرین پدیده بازی بچه‌ها، پوکمون را ارائه می‌کند به ثبت برساند. این‌گونه پیام‌ها به حمایت کامل رسانه‌ها احتیاج دارد تا به ساخته‌شدن و اعتبار یک نام تجاری منجر شود.

تاکتیک یانکی در تبلیغات

تاکتیک یانکی در تبلیغات

تاکتیک یانکی در تبلیغات

حال که بحث استراتژی و تاکتیک به میان آمد بهتر است از تاکتیکی به نام تاکتیک یانکی –که از فرهنگ مردم آمریکا برگرفته‌شده است- نام برد که در تبلیغات به‌شدت مورداستفاده مدیران و مجریان تبلیغاتی و بازاریابی است. فرصت‌طلبی و آرمان جویی مستتر در روحیه یانکی، از روحیات بسیار خوب بازاریابان و دست‌اندرکاران تبلیغات است که از روحیه فرصت‌طلبی سرخ‌پوستان و قبایل آمریکایی و آرمان جویی کاشف آمریکا (کریستف کلمب) شکل‌گرفته است.

معمولاً اکثر آمریکایی‌ها این ویژگی یانکی‌ها رادارند و انسان‌هایی آرمان جو و فرصت‌طلب هستند. آن‌ها حتی در تبلیغات خود نیز از همین تاکتیک استفاده می‌کنند. این نوع تاکتیک یک تاکتیک فرصت‌طلبان و آرمان جویانِ است که با پیشامد کوچک‌ترین فرصتی در محیط سیاسی و تجاری برای کالا یا ایده‌ای، مجریان و مدیران به‌سرعت وارد عمل شده، هجوم تبلیغاتی خود را آغاز می‌کنند و با آرمان‌های بزرگ (چه درست چه غلط) در پی رسیدن به هدف خود هستند.

ضرب‌المثلی در این مورد است که می‌گوید: «تا تنور داغ است بچسبان!»

برگرفته از کتاب تاکتبک ها و تکنیک های تبلیغات

استراتژی تبلیغات و ارتباط آن با تکنیک و تاکتیک

استراتژی تبلیغات و ارتباط آن با تکنیک و تاکتیک

استراتژی تبلیغات و ارتباط آن با تکنیک و تاکتیک

واژه دیگری که بسیار نزدیک به این دو واژه استفاده می‌شود، واژه استراتژی است. واژه تکنیک بسیار روشن‌تر و واضح‌تر است؛ زیرا در بسیاری از علوم کاربرد دارد و حتی در زندگی روزمره نیز از آن استفاده می‌شود. اما واژه استراتژی از کلمه یونانی استراتگو، مرکب از استراتوس به معنای ارتش و ایگو به معنای رهبر گرفته‌شده است. استراتژی‌ها به‌خصوص استراتژی‌های تبلیغات ابزاری هستند که شرکت می‌تواند به‌وسیله آن به هدف‌های بلندمدت بازاریابی خود دست یابد. استراتژی تبلیغات، علم تنظیم نقشه ایست برای حصول به هدف‌هایی در مرحله‌ای خاص از ترویج و ترفیع محصول و معرفی محصول یا خدمت به بازار.
واژهای استراتژی و تاکتیک ازنظر معنی و مفهوم نزدیک به یکدیگر هستند و در بسیاری از موارد به‌جای یکدیگر نیز به کار می‌روند. لازم به توضیح است که بهترین طرح‌ها و نقشه‌ها اگر به‌درستی و با استراتژی و تاکتیک خاصی پیاده نشوند، هیچ ارزش و فایده‌ای ندارند. از یک ارزیابی که ویلیام برن باخ در سال ۱۹۴۹ انجام داد، این نتیجه به دست آمد که: در کارهای تبلیغاتی، برای افزایش فروش، نباید از استراتژی تبلیغات غافل بود.
به‌طور خلاصه، استراتژی، هنر فائق شدن و غلبه بر دشمن و شیوه‌های صف‌آرایی نیروها برای تحقق اهداف است و تاکتیک وسایل و ابزار و مضمون‌های تحقق اهداف استراتژیک است.
در استراتژی تبلیغات، سازمان‌ها ناگزیرند به‌طور دائم بر رویدادهای مناسب و برحسب ضرورت، تصمیمات تبلیغاتی خود را با تغییرات وفق دهند.
هدف استراتژی‌های تبلیغات این است که برای سازمان‌ها این امکان را به وجود آوردند که در دوره‌های بلندمدت به شیوه‌ای موفقیت‌آمیز خود را با شرایط در حال تغییر وفق دهند. مدیران استراتژیست تبلیغات به‌ضرورت باید افراد خلاق و بصری باشند که بتوانند تغییرات را درک کنند و واکنش مناسب از خود نشان دهند. علاوه بر این، ارائه و اجرای تاکتیک‌های تبلیغاتی از وظایف مدیران استراتژیست است.

برگرفته از کتاب تاکتیک ها و تکنیک های تبلیغات

دام تبلیغاتی لنگری

دام تبلیغاتی لنگری

دام تبلیغاتی لنگری

اگر فکر متخصص و مدیر تبلیغات قبلاً به یک موضوع تبلیغاتی عادت کرده باشد، افکار بعدی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد و لنگرهای فکری، شکل‌های بسیاری به خود می‌گیرند. آن‌ها می‌توانند به‌سادگی و بدون هیچ منظوری به شکل نکاتی که به‌وسیله یک همکار مطرح می‌شود یا در گزارش‌های آماری روزنامه‌های صبح به کار می‌روند، ظاهر شوند. آن‌ها می‌توانند به‌صورت کلیشه موذیانه از رنگ پوست، لهجه یا لباس یک نفر باشند. در دنیای تجارت یکی از رایج‌ترین انواع لنگرها، وقایع گذشته یا تاریخی هستند. مدیر بازاریابی یا تبلیغات که می‌کوشد تبلیغات محصول را برای سال آینده تخمین بزند، اغلب این کار را با توجه به حجم سود به‌دست‌آمده از تبلیغات سال‌های قبل انجام می‌دهد.

لنگرهای تاریخی می‌توانند به برآوردهای ضعیف و درنتیجه انتخاب‌های نادرست منجر شوند. اثر لنگرها بر تصمیم‌گیری در هزاران تجربه‌شده است. این لنگرها نه‌فقط تصمیم‌های مدیران بلکه تصمیم‌های حسابداران، مهندسان، بانکداران، حقوقدانان، مشاوران و تحلیل گران بورس را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند. هیچ‌کس نمی‌تواند از نفوذ آن‌ها جلوگیری کند. اما مدیرانی که از خطر لنگرها آگاه هستند می‌توانند اثر آن‌ها را به‌وسیله فن‌هایی کاهش دهند:

همیشه به یک مسئله تبلیغاتی از چند دیدگاه توجه کنید. تلاش کنید به‌جای اینکه به اولین ایده تبلیغاتی که به نظرتان رسید اتکا کنید، از نقطه شروع مختلف و دیدگاه‌های متفاوت استفاده کنید.

برای پرهیز از لنگر شدن به‌وسیله ایده‌های دیگران، پیش از اینکه با سایرین مشورت کنید، خودتان راجع به موضوع فکر کنید.

برگرفته از کتاب تکنیک ها و تاکتیک های تبلیغات

تصمیم‌های نادرست تبلیغاتی از کجا می‌آیند؟

تصمیم‌های نادرست تبلیغاتی از کجا می‌آیند؟

تصمیم‌های نادرست تبلیغاتی از کجا می‌آیند؟

در بسیاری از موارد می‌توان آن‌ها را در فرآیند تصمیم‌گیری ردیابی کرد؛ گزینه‌ها به‌روشنی تعریف‌نشده‌اند، اطلاعات صحیحی جمع‌آوری نشده است و هزینه‌ها و مزایا به‌درستی سنجیده نشده‌اند، اطلاعات صحیحی جمع‌آوری نشده است و هزینه‌ها و مزایا به‌درستی سنجیده نشده‌اند. اما گاهی اوقات ریشه اشتباه نه در فرآیند تصمیم‌گیری بلکه برعکس در فکر تصمیم‌گیرنده است. برای مدیران تبلیغات که موفقیت آن‌ها به بسیاری از تصمیم‌گیری‌های روزمره آن‌ها بستگی دارد، این دام‌های روان‌شناختی خطرناک هستند. درهرحال، هیچ‌کس نمی‌تواند فکرش را از این نقایص درونی برهاند. اما می‌توان سرمشق خلبان‌ها را دنبال کرد و با شناسایی این دام‌ها از گرفتار آمدن در آن‌ها جلوگیری به عمل آورد. تصمیم‌های نادرست تبلیغاتی از کجا می‌آیند؟

تصمیم‌های نادرست تبلیغاتی از کجا می‌آیند؟

تصمیم‌های نادرست تبلیغاتی از کجا می‌آیند؟

باید به خاطر داشت که همیشه آگاهی «بهترین دفاع» و «بهترین تاکتیک» است. مدیران و متصدیانی که سعی می‌کنند خود را با این دام‌ها آشنا کنند و حالت‌های متنوعی را که این دام‌ها به خود می‌گیرند، بشناسند، بهتر می‌توانند به‌درستی تصمیم‌هایی که می‌گیرند اطمینان داشته باشند. تصمیم‌های نادرست تبلیغاتی از کجا می‌آیند؟

  1. دام تبلیغات لنگری
  2. دام تبلیغاتی وضعیت موجود
  3. دام تبلیغاتی غرق در هزینه یا بیهوده
  4. دام تبلیغاتی شواهد تأییدکننده
  5. دام‌های برآورد و پیش‌بینی
  6. دام اطمینان بیش‌ازحد
  7. دام احتیاط بیش‌ازحد
  8. دام واپس روی

برگرفته از تاکتیک ها و تکنیک های تبلیغات

تبلیغات محیطی جایگزین یا مکمل

تبلیغات محیطی جایگزین یا مکمل

تبلیغات محیطی جایگزین یا مکمل

شرکت‌های تبلیغاتی برای برقراری ارتباط ویژه یا شخصی یا مخاطبان، از روش‌ها و اشکال دیگری نیز استفاده می‌کنند:

تبلیغ در استادیوم‌های ورزشی
تابلوهای نصب شده در استادیوم‌ها و میدان‌های ورزشی، برجسته و رنگی هستند. منظور از نصیب آنها، یادآوری یک نام تجاری خاص به تماشاچیان است. بسیاری از آنها هم برای نشان دادن پشتیبانی و حمایت مالی یک نام تجاری از یک تیم یا یک رخداد ورزشی است.

تبلیغ با استفاده از امکانات و وسایل حمل و نقل هوایی و دریایی
این روش تبلیغی معمولا در جایی به کار می‌رود که روش‌های دیگر تبلیغات در دسترس نیست. از این روش، بیشتر به عنوان اجرای بخشی از یک برنامه‌ی ترویجی یا به هنگام وقوع یک رویداد ویژه صورت می‌گیرد و به عنوان یک روش بلندمدت برای معرفی یک نام تجاری کاربرد ندارد.
ahead-sailing-boat

تبلیغ در مکان‌های تفریحی و گردشگاه‌ها
این گونه تبلیغات برای تحت تاثیر قرار دادن مشتریان خاص، در زمان‌های خاص، معمول‌ترین اشکال آن را می‌توان در زمین‌های گلف و تنیس، پیست‌های اسکی توقف‌گاه‌های جاده‌ای و گردشگاه‌های عمومی مشاهده کرد.

547e0a138638d55215350358672bc160

تبلیغ در سایر مکان‌های عمومی
هدف این نوع تبلیغات، مثل تبلیغ در مراکز تفریحی، اطلاع‌رسانی به مشتریان در زمان‌های خاصی از فعالیت‌های روزمره‌ی آنان است.
برای نمونه، می‌توان از موارد زیر نام برد:
تبلیغ در پمپ بنزین، روی پارکومتر، روی کیسه‌های خشکشویی، در سینماها و یا دستگاه‌های خودکار قهوه و نوشیدنی گرم.
تبلیغ در رسانه‌های دیجیتال
این نوع تبلیغات محبوبت زیادی پیدا کرده است و در اشکال بسیار متفاوت، از تبلیغ روی دیوار اطلاعات دیجیتال گرفته تا تبلیغ روی صندوق پرداخت در یک سوپرمارکت محلی، قابل اجرا است.
از آنجا که فن آوری دیجیتال امکان تعویض سریع پیام‌های تبلیغاتی را میسر می‌سازد، برخی از ارائه کنندگان خدمات دیجیتال، مشابه فروش آگهی در تلویزیون، امکان تبلیغ را به صورت زمانی می‌فروشند.
تبلیغات محیطی، با رساندن پیام‌های تبلیغ‌سازان به مشتریان، در هر جایی که هستند و در هر گوشه‌ای از محیط زندگی‌شان، در خدمت نام‌های تجاری است.

coca-cola-digitl-advertising

استاندارد کردن خدمات تبلیغات محیطی از نظر جغرافیایی
نقشه‌های اینترنتی و آنلاین، روش عرضه و فروش تبلیغات محیطی را متحول کرده است. یک بانک اطلاعاتی دقیق، از مجموعه‌ی فعالیت‌ها و فروش تبلیغات محیطی، از کران تا کران و از یک قاره تا سایر نقاط جهان، جمع آوری و ذخیره می‌شود تا بررسی جغرافیایی کارکرد این رسانه را آسان‌تر و سریع‌تر کند.

سنجش تأثیرگذاری تبلیغات محیطی

سنجش تأثیرگذاری تبلیغات محیطی

سنجش تأثیرگذاری تبلیغات محیطی

در اکتبر سال ۲۰۰۰، گروه مطالعات انجمن تبلیغات محیطی آمریکا، مجموعه‌ای از بیلبوردهای تبلیغاتی را موردمطالعه قرارداد.

این بررسی طوری طراحی‌شده بود که بتواند عناصر مؤثر در خلاقیت را اندازه بگیرد تا فرصت‌های پیشرفت، توسعه و موفقیت این رسانه تشخیص داده شود.

دو شاخص اصلی موردبررسی عبارت بودند از:

میزان جلب‌توجه مخاطب سنجش تأثیرگذاری تبلیغات محیطی

میزان ترغیب و پاسخ مثبت مخاطب به خلاقیت

این بررسی روشن کرد که چهار عامل به‌هم‌پیوسته، زمینه به یادآوری پیام تبلیغات محیطی را پدید می‌آورند:

  1. جلب‌توجه
  2. خوانایی
  3. قابلیت به یادآوری
  4. مکان مناسب
  5. جلب‌توجه اغلب با استفاده از قدرت ترکیبی رنگ‌ها حاصل می‌شود.
  6. همچنین ترکیب رنگ‌ها موجب جلب‌توجه می‌شود.
  7. یک ایده غیرمنتظره و چالش‌برانگیز باعث مکث مخاطب و نگاه کردن او می‌شود.
  8. ارائه یک خط داستانی با کشش دراماتیک یا تعلیق فکر بیننده یکی از روش‌های مؤثر است.
  9. پس یک فرم کامل و به‌هم‌پیوسته طراحی کنید.
  10. یک ترکیب ساده و زیبا.
  11. اولویت بخشیدن به کلمات کلیدی، رعایت کم‌گویی و بیان پرقدرت
  12. ارتباط پیام‌ها به‌طوری‌که به‌سادگی قابل‌فهم باشد.
  13. محتوای پیام را ساده ارائه دهید.
  14. از آزار بیش‌ازاندازه ذهن مخاطب اجتناب کنید.
  15. ارتباط پیام را با معانی تصاویر، زمینه و موقعیت‌های مأنوس برقرار کنید.
  16. طرح‌های تبلیغاتی ابداعی، زیباشناسانِ و یا فکاهی بیش از تبلیغات تحت الفظی به یاد می‌ماند.
  17. از ارعاب مخاطب و تحمیل چیزی به او بپرهیزید.
  18. سعی کنید محصول، به‌عنوان قهرمان و در اندازه بزرگ، در وسط طرح باشد.
  19. بیشتر بر تصاویر تکیه کنید تا کلمات.

به محل نصب تابلو اهمیت بدهید، به خاطر داشته باشید که جغرافیا و خصوصاً ویژگی‌های دموگرافیک مردم در محل نصب تابلو، همگی نکات بسیار مهمی هستند که هنگام انجام طراحی برای این رسانه باید مدنظر قرار گیرد. سنجش تأثیرگذاری تبلیغات محیطی.

برگرفته از کتاب چرا تبلیغات محیطی؟

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر بخشی از مجموعه‌ای از مفاهیم بازاریابی است و می‌تواند به‌عنوان یک استراتژی بازاریابی تعریف شود که یک کسب‌وکار را به‌عنوان یک کل و نه به‌عنوان یک موجودیت با بخش‌های مختلف در نظر می‌گیرد. بر اساس مفهوم بازاریابی جامع‌نگر، حتی اگر یک کسب‌وکار از دپارتمان‌ها و بخش‌های مختلفی تشکیل‌شده باشد، این بخش‌های مختلف باید در کنار هم به‌صورت یک کل قرار بگیرند تا بتوانند تصویری یکپارچه و مثبت از آن کسب‌وکار در اذهان مشتری ایجاد کنند. مفهوم بازاریابی جامع‌نگر شامل فعالیت‌های به‌هم‌پیوسته‌ای جهت کسب اطمینان از خرید محصول توسط مشتری به‌جای خرید محصول رقیب می‌شود.

مثال مفهوم بازاریابی جامع‌نگر – یک سازمان دارای دپارتمان‌ها و بخش‌های مختلفی ازجمله فروش و بازاریابی، مالی و حسابداری، تحقیق و توسعه و توسعه محصول و درنهایت منابع انسانی و عملیات می‌شود. ازاین‌رو، اگر خواهان راه‌اندازی و اجرا مفهوم بازاریابی جامع‌نگر در سازمان خودتان هستید، باید ابتدا از این موضوع کسب اطمینان کنید که بخش تحقیق و توسعه و توسعه محصول شما به‌منظور راه‌اندازی محصولی که احتمال جذب مشتری توسط آن بیشتر است، از بخش فروش و بازاریابی بازخورد مناسبی را دریافت می‌کند. از طرف دیگر این بخش‌ها باید همکاری نزدیکی با بخش مالی و حسابداری به‌منظور یافتن بودجه لازم برای پروژه داشته باشند. بخش بازاریابی و فروش نیاز به ارتباط داشتن با بخش منابع انسانی برای اعلام این موضوع است که دقیقاً نیاز به چه نوع تخصص‌هایی برای بخش‌های مختلف دارد و درنهایت، مدیر سازمان و بخش مدیریت عملیات سازمان باید برنامه‌ای برای نگهداشت این نیروها تدوین نماید.

به همین ترتیب و بر اساس همین روند همکاری شما قادر به تهیه و عرضه محصول مناسب باقیمت مناسب و با حاشیه سود مناسب هستید. در کنار این موضوع افراد مناسبی را جذب می‌کنید که به‌صورت مناسب و صحیح به بازاریابی محصولات شما می‌پردازد. اگر تمام این کارها را انجام دهید، مطمئناً مشتری مناسب را در چارچوب درب دفتر خودخواهید داشت. این کلیت مفهوم بازاریابی جامع‌نگر  است. از طریق انجام دادن کارهای درست در سازمان خودتان، محصول و برند شما در موقعیت بسیار بهتری برای موفقیت نسبت به مواردی از چشم‌انداز مفهوم بازاریابی جامع‌نگر برخوردار نیست، قرار می‌گیرد.

امروزه ذهنیت مشتری در حال تغییر یافتن است. میزان ثروت هرروز کاهش پیدا می‌کند و میزان بدهی بیشتر و بیشتر می‌شود. ازاین‌رو خریدهای مشتریان همواره پس از مدت زیادی فکر کردن انجام می‌پذیرد. مشتریان چه به‌صورت آنلاین و چه به‌صورت آفلاین اقدام به جستجو و تحقیق بسیار زیادی می‌کنند و درنتیجه قبل از خرید کردن دارای اطلاعات بسیار زیادی در رابطه با محصول و در مواردی در مورد فروشنده می‌باشند. به عبارتی این‌گونه به نظر می‌رسد که مشتری پیش از ورود به فروشگاه و مرکز خرید تصمیم خرید خود را اتخاذ کرده است. بنابراین مفهوم بازاریابی جامع‌نگر در حال حاضر از هر زمان دیگری برای کسب اطمینان از خریده شدن محصول شما بجای محصول رقیب موردنیاز هست.

یک پیش برنده بسیار مهم در بازاریابی جامع‌نگر، ارتباطات بازاریابی است. وظیفه ارتباطات بازاریابی ارسال پیام مناسب به گروه هدف است. از طریق نزدیک شدن به نقاط مختلف تماس مشتری، می‌توانیم یک پیام یکپارچه را به مشتری ارسال کنیم. این پیوستگی به‌احتمال‌زیاد اعتماد در مشتری را و به همین ترتیب اعتماد به تصویر ذهنی شرکت و برند را افزایش می‌دهد.

شرکت سامسونگ یک نمونه از شرکت‌هایی است که مفهوم بازاریابی جامع‌نگر  را اجرا کرده است که بر اساس آن محصولات با توجه به مشتری توسعه و طراحی پیدا می‌کند، نمایشگاه‌های این شرکت همگی بر اساس ویژگی‌های مناسب و منطبق با برند به مشتری معرفی‌شده، خدمات مشتری با نهایت ادب پیگیری شده و خدمات آن‌ها بسیار سریع هست.

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

مفهوم بازاریابی جامع‌نگر

برخی از مفاهیم کلیدی که در مفهوم بازاریابی جامع‌نگر بسیار اهمیت دارند، عبارت‌اند از:

— بازاریابی داخلی: بازاریابی بین تمام بخش‌ها و دپارتمان‌ها در یک سازمان

— بازاریابی رابطه‌ای: ایجاد رابطه‌ای بهتر با مشتریان، مشتریان داخلی و همچنین مشتریان نهایی برای مفهوم بازاریابی جامع‌نگر بسیار مهم و اثرگذار می‌باشند.

— بازاریابی بر اساس عملکرد: تحریک رشد میزان فروش و درآمد یک سازمان به‌صورت جامع از طریق کاهش دادن هزینه‌ها و افزایش میزان فروش.

— بازاریابی یکپارچه: محصولات، خدمات و بازاریابی باید باهم و با همکاری یکدیگر برای دستیابی به رشد سازمان کمک کنند.

بنابراین بازاریابی جامع مفهومی است که در سراسر سازمان معنا پیدا می‌کند و بازاریابی صحیح محصول به رشد و ارتقاء سازمان کمک می‌کند. با افزایش رقابت و محدودیت‌هایی که در برابر مشتریان با منابع مالی محدود قرار دارد، تصمیم‌های خرید بسیار نادر و اندک است و به یک سازمان ما باید مفهوم بازاریابی جامع‌نگر را در سازمان اجرا کنیم تا روند تصمیم‌های اتخاذشده توسط مشتریان را به نفع خودمان تغییر دهیم.

تفاوت موجود بین تبلیغات و روابط عمومی

تفاوت موجود بین تبلیغات و روابط عمومی

تفاوت موجود بین تبلیغات و روابط عمومی

اگر به دنبال یافتن شغلی هستید یا قصد تبلیغ برند و کسب‌وکار خودتان رادارید، ممکن است سؤال‌هایی در رابطه با تبلیغات در مقایسه با روابط عمومی داشته باشید. این دو صنعت باوجود شباهت‌های بسیار، دو صنعت کاملاً متفاوت از یکدیگر هستند.

پنج خصوصیتی که در ادامه در رابطه با آن‌ها توضیح می‌دهم به شما کمک می‌کند تفاوت‌های سطحی این دو صنعت را به‌خوبی بشناسید:

۱- فضای پولی یا پوشش رایگان

تبلیغات: شرکت برای فضای تبلیغاتی هزینه می‌کند و شما به‌خوبی می‌دانید که تبلیغ شما در چه زمانی چاپ می‌شود یا در رسانه پخش‌شده و روی آنتن می‌رود.

روابط عمومی: شغل شما به دست آوردن توجه و تبلیغات رایگان برای شرکت است و این شامل کنفرانس‌های خبری تا مطالب مطبوعاتی می‌شود.

 

۲- کنترل خلاقانه یا عدم کنترل

تبلیغات: ازآنجایی‌که برای فضای تبلیغاتی موردنظر خود هزینه‌ای پرداخت می‌کنید، در رابطه با هر آن چیزی که در متن آن تبلیغ گنجانده می‌شود کنترل کامل و خلاقانه دارید.

روابط عمومی: در عرصه روابط عمومی شما هیچ کنترلی برای روی اطلاعات منتشرشده از طریق رسانه‌ها ندارید، اینکه آیا آن‌ها اصلاً تمایلی به استفاده از اطلاعات ارائه‌شده توسط شما دارند یا خیر. درواقع آن‌ها مجبور به پوشش دادن رویداد یا مطلب مطبوعاتی شما ندارند، چراکه شما باید چیزی را برای آن‌ها ارسال کنید و آن‌ها در مورد آن نظر دهند.

۳- طول عمر

تبلیغات: ازآنجایی‌که برای فضای تبلیغاتی موردنظر خود باید هزینه‌ای پرداخت کنید، تا جایی که بودجه شما اجازه می‌دهد می‌توانید این تبلیغات را تکرار کنید و از فرصت بازپخش آن بهره ببرید. به‌طورکلی یک تبلیغ دارای طول عمر بیشتری نسبت به یک متن تهیه‌شده برای حوزه روابط عمومی است.

روابط عمومی: شما تنها یک مطلب مطبوعاتی در رابطه با محصول جدید برای یک‌بار تهیه و ارائه می‌کنید. در رابطه با یک کنفرانس خبری نیز به همین شکل، یعنی محتوای شما تنها یک‌بار در دیدرس مخاطبان این رسانه‌ها قرار می‌گیرد و یک ویراستار هرگز برای دو یا سه نوبت اقدام به انتشار مطلب مطبوعاتی شما نمی‌کند.

 

۴- مصرف‌کنندگان هوشمند

تبلیغات: مصرف‌کنندگان در حین خواندن متن تبلیغ به‌خوبی می‌دانند و متوجه می‌شوند که هدف از آن فروش یک محصول یا خدمت به آن‌ها بوده است و اینکه ما به‌عنوان مسئول و مدیر تبلیغات یا روابط عمومی برای رساندن پیام خودمان به وی هزینه‌ای را صرف کرده‌ایم و درنتیجه در برابر پیام گارد می‌گیرد.

روابط عمومی: زمانی که یک فرد محتوا و متن نوشته‌شده در رابطه با محصول یا خدمت شما توسط یک شخص سوم در یک رسانه را موردمطالعه قرار می‌دهد یا برنامه‌ای در مورد آن در تلویزیون می‌بیند، به‌خوبی می‌داند که شما هزینه‌ای ریالی در مورد این پوشش رسانه‌ای نداشته‌اید و به‌گونه‌ای متفاوت از تبلیغات آن را در نظر می‌گیرد. این‌گونه درواقع به ایجاد اعتبار و ارزش برای برند کمک شایان توجهی کرده‌اید.

 

۵- خلاقیت یا تنها طنین و اختلالی در روند اخبار

تبلیغات: در حوزه تبلیغات شما باید از خلاقیت خود به‌منظور آفرینش کمپین‌ها و محتوای جدید تبلیغاتی استفاده کنید.

روابط عمومی: در بخش روابط عمومی همواره باید به دنبال یافتن نشانه یا به‌اصطلاح بویی از اطلاعات باشید و بتوانید از آن اطلاعات کسب‌شده یک خبر داغ و جنجالی تهیه کنید. از این طریق خلاقیت خود را بکار می‌گیرید، درواقع خلاقیت برای یافتن راه‌هایی برای مطلع شدن از اخبار و اطلاعات جدید.

socialmediarule

هفت قانون بازاریابی شبکه های اجتماعی

هفت قانون بازاریابی شبکه های اجتماعی
دقت کنید ببینید عکس‌ها چه چیزی را در مخاطب تشدید می‌کنند و اخبار و مقاله‌هایی را به اشتراک بگذارید که آگاهی مخاطب شما را افزایش می‌دهند.

به این هفت قانون دقت کنید. این هفت قانون به شما اجازه می‌دهند به بهترین شکل به مشتریانتان خدمت کنید و برندتان را توسعه دهید.

۱- بر مهارتتان تمرکز کنید

پیش‌روی و تمرکز بر مهارت، هوشمندانه تر از تلاش ناموفق برای همه‌کاره و هیچ‌کاره بودن است. گاهی یافتن ایده‌ای نو برای تازه نگه داشتن شبکه های اجتماعی، ایدۀ خوبی‌ست. ایده برای محتوا همیشه هم در شرایط سخت به ذهن نمی‌رسد. اما به جای اینکه قربانی استراتژی‌ای شوید که تلاش می‌کند از همه چیز سر در بیاورد، از طریق یک استراتژی بازاریابی محتوایی و استراتژی بسیار صریح در شبکه‌های اجتماعی ، یک برند قوی بسازید.

۲- اهمیت تاثیرگذاران را هرگز دست‌کم نگیرید

زمان صرف شده برای جستجوی آنلاین تاثیرگذاران بر بازار خودتان در شبکه های اجتماعی، زمان هدر رفته محسوب نمی‌شود. در جستجوی تاثیرگذاران آنلاینی باشید که احتمال دارد به تجارت شما و خدماتش، علاقمند شده باشند. برای برقراری ارتباط و ایجاد رابطه با آنها، زمان بگذارید. اگر بتوانید ذخیرۀ اطلاعاتتان را افزایش دهید، آنها اطلاعات ارائه شده را با دنبال کننده گان خودشان به اشتراک می‌گذارند. این اتفاق، شما و تجارتتان را در معرض تعداد زیادی مشتری جدید و موثر قرار می دهد.

۳- معامله به مثل را فراموش نکنید

اگر می‌خواهید دیگران محتوای منتشرشده توسط شمارا به اشتراک بگذارند و راجع به کسب‌وکار شما صحبت کنند، همین کار را باید برایشان انجام دهید. وقتی زمان خودتان را به رسانه‌های اجتماعی اختصاص می‌دهید، اگر انتظار دارید آنها نیز همین کار را برای شما انجام دهند، برای تمرکز بر به اشتراک‌گذاری محتوای منتشرشده توسط دیگران، زمان بگذارید.

۴- از هر شخص، قدردانی کنید

اگر کسی شخصاً راجع به کسب‌وکار شما سؤال کرد، باید پاسخ دهید. بنابراین افرادی را که از طریق اینترنت به کسب‌وکار شما علاقه نشان می‌دهند، نادیده نگیرید. ایجاد رابطه، یکی از کلیدهای موفقیت بازاریابی رسانه‌های اجتماعی است؛ بنابراین اطمینان حاصل کنید وقتی افراد به‌صورت آنلاین به شما نزدیک می‌شوند، از آنها قدردانی کرده و به سؤالاتشان پاسخ می‌دهید.

۵- به هر مکالمه و گفتگویی ارزشی بیافزائید

از صرف کردن تمام زمانتان برای تبلیغ کسب‌وکار خودتان دست‌بردارید، چون مردم به‌مرور از شنیدن دست می‌کشند. به این فکر کنید که چرا رسانه‌های اجتماعی را دوست دارید. آیا به خاطر این است که از مطالعۀ محتوا و ایجاد رابطه لذت می‌برید؟ فکر می‌کنم پاسخ مثبت است. مجدداً به استراتژی‌ خودتان دقت کنید و بر روی ارزش افزایی و ارتباط با مردمی که به‌طور عادی به هم برنمی‌خورند بیشتر تمرکز کنید. این کار باعث می‌شود دیر یا زود، مردم شمارا باور کنند. هفت قانون بازاریابی شبکه های اجتماعی

۶- اشتیاقتان را به‌صورت اجتماعی نشان دهید

برای اینکه کسب‌وکار خودتان را به قلب مخاطب مدنظر وارد کنید، باید هدفی فراتر از کسب درآمد، تعیین کنید. وقتی برای کسب‌وکار خودتان اشتیاق نشان دهید، مشتریان به حامیان شما تبدیل می‌شوند. اگر هدفتان جبران چیزی برای مشتریان و جامعه است، آن را از طریق رسانه‌های اجتماعی اعلام کنید. بدین ترتیب کسب‌وکار شما برنده می‌شود.

۷- خواستۀ مشتریان را به‌خوبی درک کنید

دقت کنید که اکثر برندهای قدرتمند چگونه از شبکه های اجتماعی استفاده می‌کنند؟ آنها می‌دانند برای بازاریابی موفق در شبکه های اجتماعی ، توجه به نیازهای دائم در حال تغییر مشتریانشان، ضروری است. خودتان را به تاجری بافکر باز بدل کنید و ببینید تصاویر و استفاده از آنها چه احساسی در مخاطب شما ایجاد می‌کند. اخبار و مقاله‌هایی را به اشتراک بگذارید که آگاهی را افزایش می‌دهد. به مشتریان، آنچه را می‌خواهند، ارائه دهید.

زمانی می‌رسد که همۀ کسب‌وکارها نیاز دارند استراتژی‌های بازاریابی رسانه‌های اجتماعی‌شان را تقویت کنند. بازاریابی مؤثر مستلزم یادگیری مداوم در حیطۀ خودتان است.

به نظر شما کدام دسته از قوانین شبکه های اجتماعی ، کسب‌وکار شمارا قدرتمند می‌سازد و باعث رشد آن می‌شوند؟ هفت قانون بازاریابی شبکه های اجتماعی

خصوصیت یک فروشنده موفق

خصوصیت یک فروشنده موفق

خصوصیت یک فروشنده موفق

توجه به خصوصیت یک فروشنده موفق فراتر از چیزی که در کلیشه‌های استخدامی دیده می‌شود، شاید تنها چیزی باشد که سازمان شما به آن نیاز دارد.

همه به‌خوبی می‌دانیم که فروشنده بزرگ و موفق همواره شخصیتی دوست‌داشتنی، خوش‌سیما و البته برون‌گرا دارند، به‌شدت در لباس پوشیدن سخت‌گیر هستند، اغلب از رنگ‌های زرق‌وبرق دار استفاده کرده و مقاوم و پیگیر هستند، درست است؟ البته که نه . . . درواقع شاید خیلی‌ها این‌گونه فکر کنند، اما همچنان که نمی‌توان ویژگی‌های مشخص و روشنی را برای یک رهبر فوق‌العاده مشخص کرد، من هم پیشنهاد می‌کنم که دست از سر کلیشه‌های مرسوم بردارید تا موفق به جمع‌کردن یک تیم فروش بی‌عیب و نقص برای خودتان باشید.

من خودم هم تا مدت زیادی تصور می‌کردم که انتخاب و استخدام گروهی از افراد به‌عنوان فروشنده به همین ترتیب است و باید بر اساس یک سری از کلیشه‌ها اقدام به این کارکرد، دقیقاً مثل بسیاری از کسب‌وکارهای دیگر، و طبیعی است که نتیجه قابل قبولی نمی‌گرفتم و نرخ خروج فروشندگان از تیم من پس از مدتی به نسبت زیاد بود. اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که ویژگی‌های اصلی یک فروشنده خوب به این شکل نیست و درواقع از همان زمان بود که طعم موفقیت را ذره‌ذره چشیدم.

در ادامه فرمولی را ارائه می‌کنم که خودم برای انتخاب به‌کارگیری فروشنده در نظر گرفته و همیشه به مشتریان و همکاران خودم پیشنهاد می‌کنم:

می‌دانم، شاید بدیهی به نظر برسد، اما صداقت نکته‌ای بسیار حیاتی است. خیلی ساده این خصیصه به معنای دروغ نگفتن یا به عبارت ساده‌تر گفتن واقعیت به مشتریان بالقوه است. به‌عبارت‌دیگر این به معنای آمادگی داشتن برای ارائه اطلاعات با هر میزان اطلاعات در اختیار در هرزمانی است که مشتری از شما درخواست دریافت اطلاعات دارد تا بر اساس آن‌یک تصمیم مناسب اتخاذ کند، این اطلاعات حتی می‌تواند شامل اخبار بد و ناخوشایند هم باشد. البته بدیهی است که ما می‌خواهیم کالا و خدمت خود را بفروشیم، اما از آن واضح‌تر اینکه صداقت در قدم اول موجب در امان ماندن از هرگونه سختی و رنج در قدم‌های بعدی می‌شود.

یک فروشنده موفق همچنین باید اطلاعات کامل و دقیقی از ۱- چیزی که در حال فروختن آن است و ۲- چگونگی توانایی آن محصول به کمک به مشتری بالقوه داشته باشد. زمانی که شما پاسخ لازم برای هرگونه سؤال از طرف مشتری را داشته باشید و بتوانید به‌روشنی و سادگی و با زبان غیر فنی برای مشتری توضیح دهید که چرا محصول شما گزینه خوب و مناسب برای وی به‌حساب می‌آید، پایه‌های اعتماد را در ذهن وی نسبت به خود و برند خود ایجاد کرده‌اید. علاوه بر تمام این مزیت‌های این خصیصه، این خصوصیت موجب می‌شود تا بیش‌ازپیش موجب شگفتی مشتری از عملکرد خودتان شوید.

می‌خواهید شاهد نابود شدن یک فروش بالقوه باشید؟ خوب اگرنه، پس بهتر است فرایند پیگیری را دنبال کنید. به هر دلیلی، عدم دنبال کردن فرایند پیگیری از طرف فروشنده ممکن است ناراحت‌کننده‌ترین و خجالت بار ترین بخش از هر فرایند فروش برای یک مشتری باشد، حتی تا جایی که ممکن است خود به شکست یک فروش منجر شود. تلفن‌ها را پاسخ دهید، در صورت تماس با شما با مشتری تماس بگیرید، ایمیل‌ها را پاسخ دهید، مسئولیت هرگونه مشکل یا نارضایتی را بر عهده بگیرید و به‌خوبی و به‌طور صحیح با آن برخورد کنید و حتی پس تکمیل فروش هم ارتباط خود را قطع نکرده و از بی‌عیب و نقص بودن محصول و خدمت خود اطمینان کسب کنید.

یک فروشنده موفق باید به چیزی که می‌فروشد اعتقاد داشته باشد. این دقیقاً همان‌جایی است که غرایض حیوانی ما واردشده و نقش مهمی را بازی می‌کنند. یک فروشنده ممکن است صداقت داشته باشد، اطلاعات کاملی در رابطه با محصول مورد فروش در اختیار داشته باشد و به‌طور کافی و مناسب اقدام به پیگیری فرایند فروش نماید؛ اما اگر ما به‌عنوان خریدار احساس کنیم که وی به‌خوبی از محصول موردنظر حمایت نمی‌کند و به عبارتی به آن اعتقادی ندارد، رفته‌رفته شک و شبهه‌ای در ذهن مشتری ایجاد می‌شود که حتی ممکن است قادر به بیان آن‌ها هم نباشند.

و درنهایت به‌عنوان آخرین خصوصیت یک فروشنده موفق از این لیست ۵ موردی می‌توان به‌قدری آگاهی از خود اشاره کرد که درواقع می‌تواند موجب شگفتی‌های بسیار زیادی شود. درواقع می‌توان گفت این خصوصیت آخر چیزی نیست که یک فروشنده از ابتدا ملزم به داشتن آن باشد. بلکه باید در طی فعالیت و کار آموزش‌دیده و آن را فرابگیرد. از طریق ایجاد آگاهی از طرز فکر کردن یک فرد و تمایلات رفتاری ما موفق به تشخیص چگونگی برخورد یک فروشنده با موضوعات و مسائل مختلف می‌شویم و از این طریق می‌توانیم به وی آموزش دهیم که برای کسب موفقیت در برابر یک مشتری بالقوه وی چگونه باید رفتار کند که بهترین نتیجه را به دست آورد. شما همیشه نمی‌دانید و نمی‌توانید بدانید که در ذهن مشتری شما چه می‌گذرد، اما اطلاع از روند فکری چگونگی برخورد با مشتری در شرایط مختلف می‌تواند موجب شکل‌گیری رویکردی مؤثر و جامع نسبت به آن‌ها شود.

البته توجه داشته باشید که کلیشه‌های اشاره‌شده در ابتدای این مقاله به‌عنوان موارد ناصحیح را رد نمی‌کنم، اما اعتقاددارم که یک فروشنده در درجه اول باید صادق، مطلع و پیگیر باشد و نسبت به چیزی که در حال فروش آن است اعتقاد و باور کاملی داشته باشد.

به ارزش‌های موردنظر مشتری اهمیت بدهید

به ارزش‌های موردنظر مشتری اهمیت بدهید

به ارزش‌های موردنظر مشتری اهمیت بدهید

بدون  شک یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها در بازاریابی و فروش «مهارت برقراری ارتباط با مشتری» است. برقراری ارتباط برای بازاریاب و فروشنده، یکی از پرکاربردترین مهارت‌ها و از لوازم اصلی موفقیت است. از منظر علم ارتباطات، باید به این نکته مهم توجه داشت که فارغ از اینکه تلاش بازاریاب و فروشنده به عقد قرارداد، به فروش یا به سود منتهی می‌شود یا نه، «برقراری ارتباط مؤثر» مهارت ارزشمندی است که «ماندگاری» کیفیت آن را تعیین می‌کند.

یک مذاکره‌کننده حرفه‌ای هم کسی است که به تداوم یک ارتباط خوب بیشتر می‌اندیشد تا به موفقیت‌آمیز بودن و سودبخشی سریع و کوتاه‌مدت مذاکره، زیرا می‌داند برقراری یک ارتباط سالم و دوست‌داشتنی ولو اینکه سریع و مستقیم به موفقیت ختم نشود، زمینه‌ساز موفقیت‌های بعدی او خواهد بود.

در این میان، ظرایفی وجود دارد که تسلط بر آن‌ها را می‌توان از وجوه تمایز بین بازاریاب و فروشنده موفق و ناموفق دانست.

یکی از نکات مهم در مواجهه با مشتری این است که فروشنده یا بازاریاب باید بتواند علاوه بر توانایی ارائه محصول، تشریح ویژگی‌ها و نقاط قوت و وجوه تمایز کالا یا خدمت مورد مذاکره، شناخت ابعاد محصول و ارائه درست و به‌موقع و کامل آن ابعاد، تشریح مناسب روش‌های تسویه بهای معامله، پیشنهاد تخفیفات ممکن و خدمات پیش، در حین و پس از فروش، به‌موقع و درست و همراه با جزئی‌نگری لازم خواسته‌های مشتری را شناسایی کند و به او نشان دهد که متوجه آن‌ها شده و در سریع‌ترین زمان ممکن راهی برای تأمین این خواسته‌ها پیدا کند.

به‌عبارت‌دیگر باید به مشتری و طرف مذاکره نشان دهد که این خواسته‌ها برای او هم مهم هستند و تلاش لازم و کافی برای برآورده ساختن آن‌ها خواهد کرد.

نکته مهم این است که افزون بر خواسته‌های مربوط به ابعاد محصول و مختصات فیزیکی و قیمتی و ازاین‌دست، خواسته‌های دیگری هم وجود دارند که ممکن است مشتری از آن‌ها سخنی به میان نیاورد یا دست‌کم بلافاصله و در ابتدای مذاکره به سراغ طرح آن‌ها نرود.

به ارزش‌های موردنظر مشتری اهمیت بدهید

به ارزش‌های موردنظر مشتری اهمیت بدهید

از یک بازاریاب و فروشنده حرفه‌ای انتظار می‌رود به توانایی کشف و پاسخگویی سریع به این دست از خواسته‌ها هم مسلط باشد.

به‌عنوان‌مثال: قصد مشتری از خریدن این محصول، برآورده ساختن کدام نیاز روحی یا روانی و شخصی اوست؟

شکی نیست که حفظ حریم شخصی مشتری و رعایت احترام به آن از بزرگ‌ترین اصول ارتباطی است، اما فروشنده و بازاریاب حرفه‌ای باید بتوانند ضمن رعایت این مهم، خیلی زیرکانه لایه‌های زیرین خواسته‌های مشتری را هم کشف کنند.

از نمونه‌های این خواسته‌های پنهان، شاید بتوان به این مورداشاره کرد که مشتری ممکن است محصول ما را به‌قصد هدیه دادن خریداری کند و در چنین وضعیتی، به‌احتمال‌زیاد در زمان مقایسه محصول ما با فروشگاه‌ها و فروشندگان دیگر دنبال ویژگی خاصی می‌گردد که هدیه او را به هدیه‌ای متفاوت تبدیل کند.

این موضوع را نباید تنها به اقلامی محدود دانست که در نگاه اول و به شکل طبیعی ویژگی‌های هدیه را دارا هستند. هر محصولی می‌تواند با چنین قصد یا با نیتی مشابه این، انتخاب و خریداری شود؛ خرید برای یک دوست خاص، برای یک مهمان ویژه، برای یک بیمار، برای یک مسافر، برای یک بزرگ‌تر و موارد متعدد دیگر ازاین‌دست می‌تواند آن خواسته درونی مشتری و تعبیر خاص او از متفاوت بودن باشد.

برای مشتری مهم است و قطعاً اگر با رعایت حریم او بوده باشد، خرسندکننده خواهد بود که ببیند بازاریاب و فروشنده به این خواسته‌ها اهمیت می‌دهند و درصدد برآورده ساختن آن‌ها هستند.

Brands assessment criteria

گزینه‌های ارزیابی برندها

گزینه‌های ارزیابی برندها

برای انتخاب در بین برندها، مصرف‌کننده باید تصمیم بگیرد کدام‌یک از معیارهای ارزشیابی را مورداستفاده قرار دهد و به‌نوعی قاعده تصمیم‌گیری را بکار بندد. معیارهای ارزشیابی (گاهی اوقات معیارهای انتخاب نامیده می‌شوند) خصیصه‌های محصول هستند – عملکردی، نمادین و احساسی – که بر اساس آنها عملکرد نسبی گزینه‌های رقابتی با یکدیگر مقایسه می‌شوند. قاعده تصمیم‌گیری استراتژی‌ای است که مصرف‌کننده ازآن‌جهت بررسی اطلاعات قابل‌دسترس و رسیدن به یک انتخاب استفاده می‌کند. بااین‌حال، مصرف‌کنندگان برخی از خصیصه‌های ملموس را به‌عنوان نشانه‌ها یا علائم جایگزین خصیصه‌های ناملموس‌تر بکار می‌گیرند. قیمت و نام برند، به‌ویژه، اغلب به‌عنوان نشانه‌های جایگزین کیفیت بکار می‌روند و به نظر می‌رسد این‌یک فرهنگ جهانی باشد (دوار و پارکر۹، ۱۹۹۴). قواعد تصمیم‌گیری را می‌توان به دسته‌بندی جبرانی و غیر جبرانی تقسیم‌بندی کرد. قواعد جبرانی اجازه می‌دهند عملکرد ضعیف یکی از خصیصه‌ها با عملکرد خوب خصیصه دیگر جبران شود درحالی‌که قواعد تصمیم‌گیری غیر جبرانی استراتژی‌های ساده‌تری هستند که به‌واسطه آنها مصرف‌کنندگان یک استاندارد واحد را بکار می‌گیرد و گزینه‌هایی را که با آن مطابقت ندارند حذف می‌کند. این قواعد از طریق تجربه بهبود می‌یابند و در حافظه ثبت می‌شوند و به هنگام لزوم قابل فراخوانی هستند؛ در سایر اوقات، ممکن است مصرف‌کنندگان در طی مسیر با استفاده از بخشی از قواعد موجود در حافظه خود قواعد جدیدی را به وجود بیاورند و در همان لحظه تصمیم‌گیری کنند (پین۱۰ و دیگران، ۱۹۹۲). برای مثال، ما ممکن است از بین دو برند قهوه آماده، بر اساس دانش جزئی خود از قیمت‌ها، رنگ بسته‌بندی و تجربه مبهمی از طعم موردعلاقه خود دست به انتخاب بزنیم.

گزینه‌های ارزیابی برندها

گزینه‌های ارزیابی برندها

در سال‌های اخیر روشن‌شده است که محدودیت‌های انسانی در فرآوری اطلاعات تأثیر به سزایی در تصمیم‌گیری مصرف‌کنندگان داشته است. همراه با دورنمای غالب انسان‌ها به‌عنوان ‘خسیسان شناختی’ که در همه حال به دنبال کاستن از تلاش‌های شناختی هستند و به‌صرف کفایت‌ها راضی می‌شوند و تلاش نمی‌کنند نتایج تصمیم‌گیری خود را به حداکثر برسانند، مطالعه قواعد تصمیم‌گیری به سمت تحقیق بر روی تصمیمات ساده شهودی یا ‘قواعد سرانگشتی’ کشیده شده است که از سوی مصرف‌کنندگان مورداستفاده قرار می‌گیرند و میان‌برهای فرآیند شناختی تصمیم‌گیری محسوب می‌شوند. دلایلی ارائه‌شده است که برخی از این ‘قواعد سرانگشتی’ دقیق و کارآمد هستند مانند قانون تساوی وزن که تمامی خصیصه‌ها و تمامی داده‌ها را موردبررسی قرار می‌دهد اما این فرآیند را با چشم‌پوشی از اهمیت یا احتمال نسبی هر یک از خصیصه‌ها ساده می‌سازد.
بااین‌حال به نظر می‌رسد اکثر ‘قواعد سرانگشتی’ که از سوی مصرف‌کنندگان مورداستفاده قرار می‌گیرند در مقایسه با مدل تئوری اقتصادی تصمیم‌گیری منطقی یا نادرست‌اند یا به تعصب سیستماتیک منجر می‌گردند. مردم ممکن است پاره‌ای خصایص خوب یا بد را مورداستفاده قرار دهند یا به قواعدی مانند ‘ارزان‌ترین برند را خریداری کن’ یا ‘همان چیزی را که والدینم می‌خرند بخر’ یا ساده‌ترین قاعده رفتاری ‘برندی را بخر که دفعه پیش‌خریدی’ اعتماد کنند (هویر، ۱۹۸۴). شاید دم دست‌ترین آنها زمانی باشد که مصرف‌کننده ارزیابی‌های از پیش انجام داده خود را از ذهنش فرامی‌خواند و آنی را که در کل بیشتر می‌پسندد انتخاب می‌کند. ما در فصل ۲ این استفاده ساده از احساسات در فرآیند تصمیم‌گیری را موردبررسی قرار خواهیم داد. همچنین به نظر می‌رسد مصرف‌کنندگان از استنباط‌های مبتنی بر تجربه خود از بازار برای فرآوری اطلاعات استفاده می‌کنند.

برای نمونه، ظاهراً بسیاری از مصرف‌کنندگان نمی‌توانند از عهده جمع و تفریق مقایسه قیمت‌ها برای مقادیر مختلف بربیایند و بجای آن از یک ‘باور بازاری’ که مثلاً ‘اگر یک کالا تخفیف قیمتی دارد پس حتماً خرید خوبی خواهد بود’ استفاده می‌کنند (آلبرت۱۱، ۱۹۹۳). این باورهای بازار مصرف، باورهای برندی از این قبیل را به وجود می‌آورند که ‘برندهای خصوصی مانند برندهای اصلی هستند که تحت یک نام متفاوت و باقیمت پایین‌تر فروخته می‌شوند’ و ‘همه برندها در اصل یکی هستند’ و نیز باورهای خریدی ازاین‌دست را شکل می‌دهند که ‘هرچقدر تعداد فروشندگان یک فروشگاه بیشتر باشد اجناس آن گران‌تر هستند’ و ‘فروشگاه‌های بزرگ‌تر قیمت‌های بهتری نسبت به مغازه‌های کوچک‌تر پیشنهاد می‌کنند’.

homepage-ranking

یک دسته از ‘قواعد سرانگشتی’ که به لحاظ کاربردی عمومیت بیشتری دارد و به نظر می‌رسد در طیف وسیعی از حوزه‌های تصمیم‌گیری نقش دارد و تعصبات ذاتی‌ای را در قضاوت‌های انسان منعکس می‌کند شامل سه قاعده هست: نمایندگی، قابلیت دسترسی و تکیه‌گاهی (کاهنمن و تورسکی۱۲، ۱۹۷۹) نمایندگی به این گرایش اشاره می‌کند که ضمن نادیده گرفتن احتمالات آماری تشخیص دهیم برحسب شباهت‌های یک شیء به یک گروه، آن شیء در دسته‌بندی خاصی قرار می‌گیرد. این موضوع با ‘قانون اعداد کوچک’ و ‘مغالطه قمارباز’ ارتباط پیدا می‌کند که مطابق آنها آدم‌ها نه‌تنها معتقدند نمونه‌های کوچک کاملاً مشابه مقادیر بزرگ هستند بلکه انتظار دارند توالی‌های اتفاقی، اتفاقی به نظر برسند. قاعده قابلیت دسترسی با تصمیمات مصرف‌کننده ارتباط مستقیم دارد و به گرایشی اشاره می‌کند که برحسب میزان سادگی به خاطر آوردن یک اتفاق، آن را محتمل‌تر تصور کنیم. برای مثال، به‌احتمال‌زیاد عملکرد محصولاتی با برندهای غیرمعمول پایین‌تر از عملکرد همان محصولات با برندهای معمولی‌تر تصور می‌شود. یکی دیگر از تعصبات داوری ‘تأثیر قاب‌بندی’ است که مطابق آن طریقه قاب‌بندی خصیصه‌های محصول با برچسب‌های مثبت یا منفی  بر ارزش‌گذاری مصرف‌کننده تأثیر خواهد گذاشت.

budje1

تعیین بودجه‌های بازاریابی

تعیین بودجه‌های بازاریابی

بودجه‌های بازاریابی، با توجه به حوزه فعالیت‌های کسب‌وکارهای مختلف، از ۱ درصد فروش خالص (برای کسب‌وکار فعال در عرصه‌های صنعتی)، تا ۱۰ درصد یا بیشتر (برای کسب‌وکارهای فعال درزمینهٔ کالاهای مصرفی بسته‌بندی‌شده) برآورده شده و تخصیص می‌یابد. واقعیت این است که برخی از شرکت‌های تولیدکننده کالاهای مصرفی، گاهی تا ۵۰ درصد از فروش خالص خود را برای برنامه‌های بازاریابی معرفی محصول خود در سال اول فعالیت هزینه می‌کنند و پس‌ازآن، طی چند سال حدود این رقم را به ۸ تا ۱۰ درصد از فروش خود کاهش می‌دهند. خرده‌فروشی‌هایی که اقدام به فعالیت‌های تبلیغاتی و پیشبرد فروش خدمات یا محصولات خود می‌کنند، به‌طور متوسط ۴ تا ۶ درصد فروش خود را صرف پوشش هزینه‌های بازاریابی می‌کنند.

budje

اغلب، کسب‌وکارهای کوچک میزان درآمد فروش، هزینه‌های کالاها، هزینه‌های سربار، حقوق و پاداش کارکنان و سود ناخالص خود را تخمین می‌زنند و هر آنچه را که باقی می‌ماند به‌عنوان سرمایه‌ای برای فعالیت‌های بازاریابی خود در نظر می‌گیرند؛ اما این ایده خوبی نیست. رویکرد منطقی‌تر برای تعیین بودجه بازاریابی این است که به‌طور تقریبی، میزان هزینه‌های بازاریابی اصلی‌ترین رقیب را محاسبه کنید و سپس بودجه‌ای برابر یا بیش‌تر از آن را به این فعالیت اختصاص دهید. اگر شما رقیب تازه‌واردی در عرصه بازار خود هستید، لازم است که هزینه‌های بیش‌تری بر پایه استراتژی‌های تهاجمی صرف کنید تا بتوانید به هدف‌های تعیین‌شده خود درزمینهٔ سهم بازار دست‌یابید.

پس از تعیین و تثبیت بودجه، مهم‌ترین نکته این است که به یاد داشته باشید که موفقیت نتیجه مستقیم خلاقیت‌ها و نوآوری‌های شماست  صرف بودجه زیاد لزوماً منجر به موفقیت نمی‌شود.

بودجه بازاریابی به‌طورمعمول هزینه‌های تبلیغات، ترفیع و روابط عمومی را پوشش می‌دهد. میزان بودجه بازاریابی نسبت به‌اندازه کسب‌و‌کار، فروش سالانه و میزان رقابت متفاوت است. بسته به نوع صنعت، بودجه بازاریابی می‌تواند حداقل یک درصد از فروش تا حداکثر ۳۰ درصد متغیر باشد. شرکت‌های جدید ممکن است تا ۵۰ درصد از فروش برای برنامه‌های بازاریابی مقدماتی در سال اول صرف کنند. کسب‌و‌کار کوچک ممکن است سعی کند این هزینه را فقط برای تطبیق با رقبای مستقیم خود صرف کند.
بودجه بازاریابی به‌طورکلی شامل موارد زیر است:
• چاپ و پخش تبلیغات
• طراحی و هزینه‌های چاپ برای تمام مواد چاپ، مانند خبرنامه‌ها، روزنامه‌ها، مجلات، و منتشرشده در مطبوعات، هزینه‌های پست مستقیم
• توسعه وب‌سایت
• روابط عمومی
• معرفی کسب‌وکار
• هر روش خاص موردنیاز دیگر
به خاطر داشته باشید، معمولاً ساده‌ترین روش آن است که با یک مقدار پایه برای بودجه بازاریابی آغاز کنید و سپس آن را به زیرشاخه تقسیم کنید. بودجه بازاریابی برای هر کسب‌و‌کار متفاوت خواهد بود

radio1

آگهی رادیویی چگونه نوشته می‌شود

رادیو متفاوت از تلویزیون و چاپ است، و تفاوت در این است که: تصویر ندارد. نویسنده آگهی رادیویی با کلمات و  اصوات کار می‌کند. کلمات و اصوات او بایستی تصویر کالایی در ذهن شنونده خلق کنند.

یک آگهی رادیویی برای «کیک عمه لوسی» قادر به نشان دادن تصویر خانواده‌ای که مشغول خوردن کیک و لذت بردن از آن هستند، نیست. پس، شما باید از اصوات برای به تصویر کشیدن این صحنه استفاده کنید – صدای بریدن کیک، جویدن آن توسط افراد و تحسین و تمجید آن‌ها از دست‌پخت صاحب‌خانه.

آگهی رادیویی چگونه نوشته می‌شود

آگهی رادیویی چگونه نوشته می‌شود

فرض کنید که این کیک دربسته بندی زیبایی در سوپرمارکت محلی به فروش می‌رسد. شما نمی‌توانید از طریق رادیو این بسته‌بندی زیبا را نشان دهید. شما بایستی از اعلام‌کننده بخواهید که بگوید: «این کیک خانگی که دربسته بندی آبی زیبایی قرارگرفته است، در سوپرمارکت محل شما به فروش می‌رسد».

اکنون صنعت کوچکی شکل‌گرفته است که به نوشتن و تهیه آگهی‌های رادیویی برای آژانس‌های تبلیغاتی می‌پردازد. بسیاری از نویسندگان و سرپرستان خلاق به آگهی رادیویی بادید حقارت نگاه می‌کنند. (شاید به دلیل آن‌که دستمزد آن کمتر از آگهی تلویزیونی است.) و از اینکه چنین تکالیفی را به کسان دیگر محول کنند، خوشحال می‌شوند.

در این زمینه نیز همواره متخصصانی وجود داشته‌اند. سال‌های متوالی، نام استان فریبرگ با آگهی‌هایی برای محصولات مختلف در رادیو خلق می‌کرد، بر سر زبان‌ها بود. سپس، دیک ارکین و برت بردیس سلطان این قلمرو بودند. اکنون جان کلیس حرف اول را می‌زند.

lll

راهی نادرست برای آغاز کار نویسندگان

بسیاری از نویسندگان تبلیغات کار خود را وارونه آغاز می‌کنند.

زمانی که شرکت به یک آگهی و یا بروشور نیاز دارد، مدیر شرکت به نویسنده خود زنگ می‌زند و از او می‌خواهد که برای جلسه‌ای به دفتر او برود و با تبادل‌نظر با سایر اعضای گروه، کار خود را آغاز کند.

این بدترین راه ممکن برای آغاز کار است.

جلسه به این صورت است که نویسنده در اتاقی، که مملو از آدم‌های حرفه‌ای و متخصص است می‌نشیند و ساعت‌های متمادی را با شنیدن خصوصیات محصول، استراتژی تبلیغات، تحقیقات بازاریابی و مفاهیم تبلیغاتی، سپری می‌کند. ازآنجایی‌که این نویسنده کار خود را از صفر شروع کرده است، دیوانه‌وار به تلاش می‌پردازد، تا این سیل اطلاعات را یادداشت و درک کند.

همین افراد متخصص نیز به همراه مهندسان شرکت، وقت گران‌بهای خود را با توصیف اساس تجارت خود برای نویسنده به هدر می‌دهند. نویسنده نمی‌تواند به طرح سؤالات ارزشمند بپردازد، زیرا که به‌شدت مشغول جذب این اطلاعات جدید است. او سخت سردرگم می‌شود و حرفه‌ای‌ها نیز بی‌طاقت و بی‌حوصله‌اند.

سپس در پایان جلسه، مدیر تبلیغات، تازه به خاطر می‌آورد که یک دسته از نسخه‌های چاپی را به نویسنده بدهد و می‌گوید: (در اینجا تعدادی بروشور، مقاله و مقداری اطلاعات در مورد محصول ما وجود دارد. شاید بهتر باشد که قبل از نوشتن آگهی، نگاهی به آن‌ها بیندازی).

این اطلاعات حاوی ۹۰ درصد مواد موردنیاز نویسنده است. اگر این اوراق زودتر در اختیار او گذاشته می‌شد، این‌همه وقت و سرمایه به هدر نمی‌رفت و نیازی هم به جلسه طولانی احساس نمی‌شد.

من قویاً تأکید می‌کنم که شما قبل از آن که شروع به نوشتن آگهی خود کنید، نیازی شدید به‌تمامی تاریخچه محصول دارید. با مرور این اطلاعات در این ایام فراغت خود، شما معلومات کافی را در این زمینه کسب می‌کنید و سپس در جلسه‌ای که پس‌ازآن تشکیل خواهد شد، شما به مطرح کردن سؤالات، گرفتن پاسخ و جبران کاستی‌های اطلاعات چاپ‌شده خواهید پرداخت. حتی این کاستی‌ها را می‌توان با چند تلفن و انجام مصاحبه با افراد خبره جبران کرد و جلسه را کاملاً از برنامه حذف کرد – و نیز در کنار آن به هدر دادن وقت و سرمایه را.

جلسه‌های غیرضروری، که وقت و انرژی را به هدر می‌دهند، احتمالاً بیش از هر چیز دیگری در این تجارت مورد نفرت من است؛ اما یک نویسنده هشیار می‌تواند ۹۰ درصد این جلسه‌ها را با تأکید بر این نکته، که نویسنده و مشتری می‌توانند از طریق ارتباط تلفنی و یا پستی با یکدیگر در ارتباط باشند، حذف کند. البته می‌توانید گاه‌گاهی جلسه‌ای داشته باشید و در آن دوستی‌های قدیمی را تجدید کنید و یا ایده‌ها و افکار جدیدی را، که از راه دور نمی‌توان ردوبدل کرد، در میان بگذارید؛ اما اکثریت این تکالیف به‌راحتی و بدون نیاز به تشکیل جلسه‌ها می‌توانند خلق شوند – جلسه‌هایی که ساعت‌های متوالی به طول می‌انجامند و اغلب هم افراد شرکت‌کننده در آن‌ها به‌جایی نمی‌رسند.

البته متقاعد ساختن مشتری به استفاده از این روش، نیازمند زمان است. شما بایستی آن‌ها را در مورد کارایی و مقرون‌به‌صرفه بودن ((ارتباط پستی)) متقاعد سازید. شما می‌توانید هنر خود را در معرض نمایش بگذارید و به آن‌ها نشان دهید که حتی بدون جلسه‌های طولانی و یا ناهارهایی که با خوردن چند لیوان نوشیدنی به آخر می‌رسد و خیابان مدیسون ازاین‌جهت شهرت دارد، اثری پرارزش ارائه کنید. مهم‌تر از همه آن‌که شما باید روشی را طراحی کنید که از طریق پست و تلفن به‌راحتی و سهولت صورت گیرد. روش من در این زمینه نمونه‌ای از این الگوست.

این بطری کمر باریک یک چکش قدرتمند است

این بطری کمر باریک یک چکش قدرتمند است!

بطری کوکاکولا فقط یک بطری نیست. چکشی بصری است که مفاهیمی را به ذهن مخاطب فروکرده است. ایده‌هایی مانند این‌که کوکاکولا از میوه درجه‌یک کولا تهیه‌شده، قابل‌اعتماد است و خودِ جنس است!

در آگهی‌های بازرگانی کوکاکولا، تصاویر بیش از صداهایی که به گوش می‌رسند، حرف می‌زنند. این همان کارکرد چکش بصری است. اگر به تبلیغات کوکاکولا در چند سال اخیر توجه کرده باشید، متوجه استفاده پررنگ‌تر از این بطری معروف شده‌اید؛ چه در آگهی‌های چاپی، چه در تبلیغات تلویزیونی یا روی بطری‌ها، بسته‌بندی‌ها و بیلبوردها و حتی روی سربرگ‌ها و کارت ویزیت‌ها.

چکش بصری این شرکت، تنها عاملی است که باعث شده برند کوکاکولا، گران‌قیمت‌ترین برند دنـــــیا، باارزش ۷۰٫۵ میلیارد دلار باشد و این را به گروه مشاوره بین‌المللی اینتربرند (بزرگ‌ترین شرکت‌های بین‌المللی مشاوره برند آمریکایی) مدیون است.

در اقتــصاد جهــانی کنــونی، یک چکش بصری قدرتمند، نوعی دارایی به‌حساب می‌آید و ارزش ویژه‌ای دارد.

برخلاف ایده کلامی، یک چکش بصری می‌تواند بدون نیاز به هرگونه ترجمه‌ای، مرزهای بین‌المللی را بشکند.

آنچه باعث اهمیت بطری شیشه‌ای کمر باریک و ۶٫۵ اونسی کوکاکولا شده، این است که تعداد چندان زیادی از آن‌هم به فروش نمی ســد.

اما چه فرقی می‌کند. این بطری کمر باریک یک چکش قدرتمند است !

این بطری کمر باریک یک چکش قدرتمند است

این بطری کمر باریک یک چکش قدرتمند است.

قوطی کوکاکولا تنها یک قوطی نوشابه است، مانند سایر قوطی‌های نوشابه. برای همین است که تصویر بطری کمر باریک روی آن چاپ‌شده، این قوطی را متمایز می‌کند. کاری که روی لیوان‌های پلاستیکی کوکاکولا نیز انجام می‌شود.

بااینکه چکش بصری کوکاکولا سال‌هاست که تغییری نکرده، میخ‌های کلامی این برند بارها و بارها عوض‌شده‌اند. در ۱۰۷ سال اخیر، ۵۷ شعار تبلیغاتی مختلف از این برند گفته‌اند. بسیاری از این‌ها تقریباً فراموش‌شده‌اند، مانند شعار تبلیغاتی سال ۱۹۴۱: «کوک، کوکاکولاست»

«اصل جنس» به‌ویژه، میخ کلامی قدرتمندی بود، زیرا نوعی ارتباط درونی با چکش بصری این برند ایجاد می‌کرد.

بطری کمر باریک کوکاکولا نماد اعتبار این برند است و «اصل جنس» یادآور این اعتبار.

بااینکه شرکت کوکاکولا تنها یک دوره دوساله، آن‌هم ۴۰ سال پیش، از این شعار استفاده کرده، اما «اصل جنس» هنوز در روزنامه‌ها، مجله‌ها، کتاب‌ها و برنامه‌های تلویزیونی زنده است.

این حقیقت، قدرت کلامی ایده را نشان می‌دهد. همچنین نشان می‌دهد که ایده‌های کلامی باگذشت زمان قدرت و تأثیر بیشتری پیدا می‌کنند و تا دهه‌ها زنده می‌مانند.

بااین‌حال، چرا بیشتر شرکت‌های آمریکایی عملکردی عکس‌دارند؟ این از تبعات ناگزیر جوایز «خلاقیت» در تبلیغات است. امروزه اگر سهمی از این جوایز نداشته باشید، دیگر نمی‌توانید یک شرکت تبلیغاتی موفق باقی بمانید.

و اگر در سال جاری، از شعار سال گذشته خود استفاده کرده باشید، نمی‌توانید یکی از این جایزه‌ها را از آن خود کنید. «خلاقانه» نیست؛ یعنی جدید و متفاوت نیست.

بنابراین آژانس‌های تبلیغاتی با انتخاب سختی مواجه هستند. جایزه را ببرند یا نابود شوند. نمی‌توانید برای انتخاب گزینه اول آن‌ها را سرزنش کنید.

منبع: کتاب چکش بصری

 

 

سیستم هوش مصنوعی در تبلیغات

سیستم هوش مصنوعی در تبلیغات

بخش محاسباتی توانایی یک نفر یا شئ برای رسیدن به یک سری اهداف در دنیا هوش است. انواع و درجه های مختلفی از هوش در آدم ها، حیوان ها و ماشین وجود دارد.

هوش مصنوعی  (Artifcial Intelligence) دانش و مهندسی ساخت ماشین های هوشمند و به خصوص برنامه های رایانه ای هوشمند است. تلاش در راه برخوردار کردن رایانه از توانایی های شناخت و تقلید جنبه های هوشی انسان، از دهه ی ۱۹۵۰ میلادی آغاز شده است. در سال ۱۹۵۶، گروهی از دانشمندان – ازجمله ماروین مینسکی (از دانشگاه فنی ماساچوست)، کلود شانن (از آزمایشگاه معروف بل ) و جان مک کارتی (از دانشگاه دارت موت )- همایشی در دارت موت کانادا برگزار کردند تا در این زمینه به گفتگو بپردازند. جان مک کارتی دانشیار کرسی ریاضی دانشگاه و میزبان همایش، عنوان هوش مصنوعی را بر این نشست نهاد. از آن زمان تاکنون میان دانشمندان و خبرگان آگاه همچنان بحث در مورد مفهوم هوش مصنوعی جریان دارد.

هوش مصنوعی با وظیفه مشابه استفاده از رایانه ها برای فهم چگونگی هوش انسان مرتبط است. به نظر می رسد که نماد دوران فراصنعتی و فرآورده های بی همتای قرن آینده «هوش مصنوعی» است. امروزه موضوع هوش مصنوعی داغ ترین بحث میان کارشناسان دانش رایانه و اطلاعات و دیگر دانشمندان و تصمیم گیرندگان است. در سراسر تاریخ تا به امروز انسان از جنبه ی تن و روان، مرکز و محور بحث ها و پژوهش ها بوده است. ولی اکنون موجودی با رتبه ای پایین تر، بی جان و ساختگی می خواهد جانشین او شود؛ امری که بدون شک می توان ادعا کرد بیشتر انسان ها با آن مخالفند. آیا می توان از هوش مصنوعی در تبلیغات بهره برد؟

هوش مصنوعی چنانچه به امور تبلیغاتی برسد، جهش بزرگی در راه دستیابی بشر به ترفیع بیشتر و حتی ثروت افزون تر خواهد بود. هم اکنون نمونه های خوب و پذیرفته ای از هوش مصنوعی در دنیای واقعی ما  به کار افتاده است. هوش مصنوعی در تبلیغات را کوشش هایی تعریف می کنند که در پی ساختن نظام های رایانه ای (سخت افزاری و نرم افزاری) هستند که رفتار تبلیغاتی انسان وار داشته باشند. چنین نظام هایی توان یادگیری زبان های تبلیغاتی، انجام وظیفه های تبلیغاتی به صورت ربات و رقابت با خبرگی و توان تصمیم گیری تبلیغاتی مانند انسان را دارند. یک سیستم تبلیغات هوش مصنوعی به راستی «نه مصنوعی» و «نه هوشمند» است. بلکه دستگاهی است هدف گرا که بر پایه ی دانش، تجربه و الگوهای تبلیغات به وجود آمده اند. در تبلیغات نیز می توان از سه شاخه ی اصلی هوش مصنوعی نام برد که عبارتند از:

سیستم های خبره ی تبلیغات، ربات های تبلیغاتی و پردازش زبان طبیعی درتبلیغات.

strawberry

اهمیت طراحی موثر برای تبلیغات محیطی

طراحی موثر برای تبلیغات محیطی

خلق طرح‌هایی که جایزه‌های تبلیغاتی را می برند، ساده‌تر از تحریک مخاطب به فکر کردن است.

گاهی اوقات تبلیغات محیطی موثر،مخاطبان را به فکر وادار می‌کند.

چند نکته ی مهم درباره ی طراحی تبلیغات در رسانه های محیطی وجود دارد که باید مدنظر قرار گیرد. البته این قانون نیست و همیشه موارد استثنا، وجود دارد.


print090420-absolut-1of1113701

تصویر قوی بیش از کلمات قدرت بیان دارد.

citifare_rts451_gotmilk_3_oct2002

تصویر گاوها به جای مسافران اتوبوس با استفاده ‏از امکانات چاپ روی ورقه‌های ونیل و ورق مش با قابلیت رویت یک سویه، یک اقدام خلاق است.

رسانه‌ی تبلیغات محیطی امکان ارائه‌ی این روش های خلاق را برای اندازه ها، اشکال، مکان ها و موقعیت های متعدد پدید آورده است.

طراحی در تبلیغات محیطی، یک قصه‌گویی بصری است.

بیان یک ایده می‌تواند مخاطبان را با کلمات و یا نمایش تصاویر، تحت تاثیر قرار دهد. طرح محیطی با استفاده از موضوعات جدی با طنزآمیز، روی تصمیم مصرف‌کنندگان تاثیر می‌گذارد و موجب فروش کالا می‌شود.

strawberry

گاهی اوقات وجود کلمات ضرورتی ندارد.

Adot-Words-Kill-War-ShockBlast-2

گاهی اوقات نیز فقط چندکلمه برای افزایش تاثیر پیام تبلیغات محیطی کافی است.

طرح‌های تبلیغاتی محیطی عموما خصوصیات مثبت و منافع اجتماعی خرید محصول را نمایش می‌دهند و نسبت به طرح‌هایی که اطاعات غلط  گمراه کننده ارائه می‌دهند، نتایج بهتری به دنبال می‌آورند.

شرکت‌های خدمات اینترنتی به ارزش تبلیغات محیطی پی برده‌اند و تلاش مضاعفی برای ارائه‌ی طرح‌های تبلیغاتی محیطی انجام می‌دهند.

یک مخاطب، پیام تبلیغاتی را در سه سطح متفاوت تفسیر می‌کند:

منطقی: مخاطب پیام را به طور منطقی تفسیر می‌کند.

محرک: مخاطب به صورت غریزی نسبت به تحریک پیام عکس‌العمل نشان می‌دهد.

فرهنگی: اگر یک پیام به طور مشخص مربوط به مخاطب باشد، او در مورد رد یا قبول آن تصمیم خواهد گرفت.

این کار به شفافیت و دسترسی به ارتباطات از پیش تعیین شده نیاز دارد.

چند اصل در طراحی تبلیغات محیطی:

– چرخه‌ی طراحی را از دیدگاه مشتری ببینید.

– وقتی ایده‌ی خوبی ندارید،اقرار کنید.

– وقتی چیزی را نمی‌دانید،ابراز کنید.

– سعی نکنید مشتری را از رو ببرید.

تبلیغات دارو نیست-شاید یک آب‌نبات یا شیرینی باشد. بنابراین چیزی است که بچه‌های شما می‌تونند ببینند و شما به آن افتخار خواهید کرد.

باتوجه بیشتر،پی می‌بریم که طرح در تبلیغات محیطی باید با قالب‌های متفاوتی تطبیق یابد. محیطی که تبلیغات در آن عرضه می‌شود، به طور قابل ملاحظه‌ای با سیر رسانه‌ها تفاوت دارد و بر خلاف تبلیغات موجود در مطبوعات و راسنه‌های سمعی و بصری، فقط تبلیغات خالص است.

جدا کردن خلاقیت و تاثیرگذاری، کار کاملا بیهوده‌ای است. به این علت که خلاقیت یکی از راه‌های اساسی ارتباط با مشتریان است. مشتریان انتظار دارند که تبلیغات هم سرگرم‌کننده و جذاب باشد و هم مفهوم فروش را در برگیرد.

coke3

طرح‌های تبلیغات محیطی باید تطبیق‌پذیر باشند. تبلیغات روی بیلبوردها و سقف تاکسی‌ها با تبلیغات داخل اتوبوس و بدنه‌ی آن نسبت و تشابه دارند.

این رسانه اشکال نمایش متنوعی را عرضه می‌کند. طرح‌های مناسب می‌توند با تطبیق و سازگاری، از همه‌ی این امکانات به طور یکجا استفاد کند.